Home


انجیل متی

انجیل مرقس

انجیل لوقا

انجیل یوحنّا

کتاب اعمال رسولان

رساله های پولس رسول به

رومیان

قرنتیان اول

قرنتیان دوم

غلاطیان

افسسیان

فیلیپیان

کولسیان

تسالونیکیان اول

تسالونیکیان دوم

تیموتاوس اول

تیموتاوس دوم

تیطس

فلیمون

رساله به عبرانیان

رساله یعغوب

رساله اول پطرس

رساله دوم پطرس

رساله اول یوحنّا

رساله دوم یوحنّا

رساله سوم یوحنّا

رساله یهودا

مکاشفه یوحنّا

 

صفحه اول

آزادی پطرس از زندان هیرودیس

در همین وقت هیرودیس پادشاه به آزار و شکنجه عده ای از پیروان مسیح پرداخت ،2 و یعقوب برادر یوحنا را کشت . 3 وقتی دید که سران یهود این عمل را پسندیدند ، پطرس را نیز در ایام عید پسح یهود دستگیر کرد ،4 و او را به زندان انداخت و دستور داد شانزده سرباز ، زندان او را نگهبانی کنند. هیرودیس قصد داشت بعد از عید پسح ، پطرس را در اختیار یهودیان بگذارد تا هر چه صلاح می دانند ، با او بکنند . 5 ولی در تمام مدتی که پطرس در زندان بود ،مسیحیان برای او مرتب دعا می کردند . 6 شب قبل از آن روزی که قرار بود پطرس کشته شود ، او را با دو زنجیر بسته بودند و او بین دو سرباز خوابیده بود. سربازان دیگر نیز کنار در زندان کشیک می دادند. 7 ناگهان زندان روشن شد و فرشته خداوند آمد و کنار پطرس ایستاد ! سپس به پهلوی پطرس زد و او را بیدار کرد و گفت : زود باش ! همان لحظه زنجیرها از مچ دستهایش باز شد و بر زمین فرو ریخت ! 8 فرشته به او گفت : لباسها و کفشهایت را بپوش. پطرس پوشید. آنگاه فرشته به او گفت :ردای خود را بر دوش بینداز و بدنبال من بیا ! 9 به این ترتیب پطرس از زندان بیرون آمد و دنبال فرشته براه افتاد. ولی در تمام این مدت تصور می کرد که خواب می بیند و باور نمی کرد که بیدار باشد. 10 پس باهم از حیات اول و دوم زندان گذشتند تا به دروازه آهنی زندان رسیدند که به کوچه ای باز می شد . این در نیز خودبخود باز شد ! پس، از آنجا هم رد شدند تا به آخر کوچه رسیدند. آنگاه فرشته از او جدا شد. 11 پطرس که تازه متوجه ماجرا شده بود ، به خود گفت : پس حقیقت دارد که خداوند فرشته خود را فرستاده ، مرا از چنگ هیرودیس و یهودیان رهایی داده است ! 12 آنگاه ، پس از لحظه ای تامل ، به خانه مریم مادر یوحنا معروف به مرقس رفت. در آنجا عده زیادی برای دعا گرد آمده بودند. 13 پطرس در زد و دختری به نام رُدا آمد تا در را باز کند .14 وقتی صدای پطرس را شنید ، ذوق زده باز گشت تا به همه مژده دهد که پطرس در می زند. 15 ولی آنان حرف او را باور نکردند و گفتند : مگر دیوانه شده ای؟ بالاخره ، وقتی دیدند اصرا می کند ، گفتند : پس حتماً او را کشته اند و حالا این روح اوست که به اینجا آمده است! 16 ولی پطرس بی وقفه در می زد. سرانجام رفتند و در را باز کردند. وقتی دیدند خود پطرس است ، مات و مبهوت ماندند. 17 پطرس اشاره کرد که آرام باشند و تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده و چطور خداوند او را از زندان بیرون آورده است. پیش از رفتن نیز ازایشان خواست تا یعقوب و سایر برادران را آگاه سازند. بعد به جای امن تری رفت. 18 صبح در زندان غوغایی بپا شد . همه پطرس را جستجو می کردند . 19 وقتی هیرودیس دنبال او فرستاد و فهمید که در زندان نیست ، هر شانزده نگهبان را زندانی کرد و حکم اعدامشان را صادر نمود. آنگاه یهودیه را ترک کرد و به قیصریه رفت و مدتی در آنجا ماند.

مرگ هیرودیس

20 وقتی هیرودیس در قیصریه بود ، هیاتی از نمایندگان شهرهای صور و صیدون به دیدن او آمدند. هیرودیس نسبت به اهالی این دو شهر خصومت عمیقی داشت. پس ایشان حمایت بلاستون وزیر دربار او را بدست آوردند و از هیرودیس تقاضای صلح کردند، زیرا اقتصاد شهرهای آنان به داد و ستد با سرزمین او بستگی داشت. 21 سرانجام اجازه شرفیابی گرفتند. در آن روز هیرودیس لباس شاهانه ای پوشید و بر تخت سلطنت نشست و نطقی ایراد کرد. 22 وقتی صحبت او تمام شد ، مردم او را مثل خدا پرستش کردند و فریاد زنان می گفتند که این صدای خداست ، نه صدای انسان ! 23 همان لحظه فرشته خداوند هیرودیس را چنان زد که بدنش پر از کرم شد و مرد ، زیرا بجای آنکه خدا را تمجید کند ، اجازه داد که مردم او را پرستش کنند . 24 اما پیغام خدا به سرعت به همه رسید و تعداد ایمانداران روزبروز بیشتر شد. 25 برنابا و پولس نیز به اورشلیم رفتند و هدایای مسیحیان را به کلیسا دادند و بعد به شهر انطاکیه بازگشتند. در این سفر یوحنا معروف به مرقس را نیز با خود برد.

باب اول

باب دوم

باب سوم

باب چهارم

باب پنجم

باب ششم

باب هفتم

باب هشتم

باب نهم

باب دهم

باب یازدهم

باب دوازدهم

باب سیزدهم

باب چهاردهم

باب پانزدهم

باب شانزدهم

باب هفدهم

باب هجدهم

باب نوزدهم

باب بیستم

باب بیست و یکم

باب بیست و دوم

باب بیست و سوم

باب بیست و چهارم

باب بیست و پنجم

باب بیست و ششم

باب بیست و هفتم

باب بیست و هشت

 

 


نگارش کتاب مقدس انجیل بر روی شبکه جهانی : توسط اندرو از توکیو

2005

New Page 1


Javascripts