Home


انجیل متی

انجیل مرقس

انجیل لوقا

انجیل یوحنّا

کتاب اعمال رسولان

رساله های پولس رسول به

رومیان

قرنتیان اول

قرنتیان دوم

غلاطیان

افسسیان

فیلیپیان

کولسیان

تسالونیکیان اول

تسالونیکیان دوم

تیموتاوس اول

تیموتاوس دوم

تیطس

فلیمون

رساله به عبرانیان

رساله یعغوب

رساله اول پطرس

رساله دوم پطرس

رساله اول یوحنّا

رساله دوم یوحنّا

رساله سوم یوحنّا

رساله یهودا

مکاشفه یوحنّا

 

صفحه اول

بازدید از شهرهایی که پیغام خدا را شنیده بودند

به این ترتیب ، پولس و سیلاس به شهر دربه و سپس به لستره رفتند . در شهر لستره با تیموتائوس آشنا شدند . مادر تیموتائوس مسیحی یهودی نژاد ، ولی پدرش یونانی بود. 2 مسیحیان لستره و قونیه درباره تیموتائوس شهادت خوبی می دادند . 3 پس پولس از او خواست که این سفر همراه ایشان برود . ولی به احترام یهودیان آن اطراف ، پیش از حرکت ، تیموتائوس را ختنه کرد ، چون همه می دانستند که پدرش یونانی است و اجازه نداده است پسرش ختنه شود. 4 سپس با هم شهر به شهر گشتند و تصمیمی را که رسولان و کشیشان کلیسای اورشلیم درباره غیر یهودیان گرفته بودند ، به اطلاع کلیساها رساندند . 5 به این ترتیب ایمان مسیحیان رشد می کرد و بر تعداد آنان افزوده می شد . 6 وقتی از شهرهای ایالات فریجیه و غلاطیه گذشتند ، روح القدس اجازه نداد که این بار به ایالت آسیا بروند. 7 پس به حد و مرز ایالت میسیا آمدند و سعی کردند از راه شمال به ایالت بطنیا بروند ، اما باز روح عیسی به ایشان اجازه نداد . 8 پس ، از ایالت میسیا گذشتند و به شهر تروآس آمدند. 9 همان شب پولس رویایی دید. در این رویا شخصی را در مقدونیه یونان دید که به او التماس می کند و می گوید : به اینجا بیا و ما را کمک کن. 10 پس چون این رویا را دید ، مطمئن شدیم که خداوند ما را خوانده است تا پیغام انجیل را در مقدونیه نیز اعلام کنیم. از اینرو بی درنگ عازم آنجا شدیم .

پیام مسیح به اروپا می رسد

11 بنابر این ، در تروآس سوار قایق شدیم و مستقیم به ساموتراکی رفتیم . روز بعد از آنجا رهسپار نیاپولیس شدیم. 12 و سرانجام به فیلیپی رسیدیم که یکی از شهرهای مستعمره روم و داخل مرز مقدونیه بود. چند روز در آنجا ماندیم. 13روز شنبه که برای یهود روز استراحت و عبادت بود ، از شهر بیرون رفتیم تا به ساحل رودخانه رسیدیم ، چون شنیدیم که در آنجا عده ای برای دعا دور هم جمع می شوند. در آنجا کلام خدا را به زنانی که گرد آمده بودند، تعلیم دادیم . 14 یکی از این زنان لیدیه نام داشت . او فروشنده پارچه های ارغوانی و اهل طیاتیرا و زنی خداپرست بود. همانطور که او به ما گوش می داد ، خداوند دل او را باز کرد بطوری که هر چه پولس می گفت می پذیرفت. 15 او با تمام اعضای خانواده اش غسل تعمید گرفت و خواهش کرد که مهمان او باشیم و گفت : اگر قبول دارید که من به خداوند ایمان واقعی دارم ، پس بیایید مهمان من باشید. آنقدر اصرار نمود تا سرانجام قبول کردیم. 16 یک روز که به محل دعا در کنار رودخانه می رفتیم ، به کنیزی برخوردیم که اسیر روحی ناپاک بود و فالگیری می کرد و از این راه سود کلانی عاید اربابانش می نمود. 17 آن دختر به دنبال ما می آمد و با صدای بلند به مردم می گفت : این آقایان خدمتگزاران خدا هستند و آمده اند راه نجات را به شما نشان دهند. 18 چند روز کار او همین بود تا اینکه پولس آزرده خاطر شد و به روح ناپاکی که در او بود گفت : به نام عیسی مسیح به تو دستور می دهم که از وجود این دختر بیرون بیایی ! در همان لحظه روح ناپاک او را رها کرد. 19 وقتی اربابان او دیدند که با این کار درآمدشان قطع شد ، پولس و سیلاس را گرفتند و کشان کشان تا میدان شهر به دادگاه بردند و 20،21 فریاد می زدند : این یهودی ها ، شهر ما را به هم زده اند! چیزهایی به مردم تعلیم می دهند که برخلاف قوانین رومی است . 22 گروهی از مردم شهر نیز با آنان همدست شدند. در دادگاه پولس و سیلاس را سخت چوب زدند . 23 ضربات پی در پی در پشت برهنه آنان فرود می آمد . پس از ضرب و شتم فراوان ، هر دو را به زندان انداختند و رئیس زندان را تهدید کردند که اگر اینها فرار کنند ، او را خواهند کشت. 24 او نیز ایشان را به بخش درونی زندان برد و پایهای آنان را با زنجیر بست . 25 نیمه های شب وقتی پولس و سیلاس مشغول دعا و سرود خواندن بودند و دیگران نیز به آنان گوش می دادند ، 26 ناگهان زلزله ای رخ داد ! شدت آن بقدری بود که پایه های  زندان لرزید و همه درها باز شد و زنجیرها از دست و پای زندانیان فروریخت ! 27 رئیس زندان سراسیمه از خواب پرید و دید تمام درهای زندان باز است و فکر کرد که زندانیها فرار کرده اند؛ پس شمشیرش را کشید تا خود را بکشد. 28 ولی پولس فریاد زد: به خود صدمه ای نزن ! ما همه اینجا هستیم ! 29 رئیس زندان در حالی که از ترس می لرزید ، خواست تا چراغی برایش بیاورند. او به ته زندان دوید و به پای پولس و سیلاس افتاد. 30 سپس ایشان را از زندان بیرون آورد و با التماس گفت : آقایان ، من چه کنم تا نجات یابم؟ 31 جواب دادند : به عیسای خداوند ایمان آور تا تو و تمام افراد خانواده ات نجات یابند . 32 آنگاه پیام خداوند را به او و اهل خانه اش رساندند. 33 او نیز فوری زخمهای ایشان را شست و سپس با اهل خانه اش غسل تعمید گرفت. 34 آنگاه پولس و سیلاس را به خانه برد و به ایشان خوراک داد. رئیس زندان و اهل خانه او از اینکه به خدا ایمان آورده بودند ، بسیار شاد بودند . 35 وقتی صبح شد از طرف دادگاه مامورانی آمدند و به رئیس زندان گفتند : پولس و سیلاس را آزاد کن بروند. 36 او نیز به پولس گفت : شما آزاد هستید و می توانید بروید. 37 اما پولس جواب داد : ما را در انظار مردم زدند و بدون محاکمه به زندان انداختند و حالا می گویند مخفیانه بیرون برویم ! هرگز ! ما از اینجا تکان نمی خوریم ! چون تبیعت ما رومی است ، اعضای دادگاه باید با پای خود بیایند و از ما عذر خواهی کنند ! 38 ماموران بازگشتند و به دادگاه گزارش دادند . وقتی شنیدند که پولس و سیلاس تابع دولت روم هستند ، وحشت کردند . 39 پس به زندان آمدند و با التماس گفتند : لطفاً تشریف ببرید. و با احترام ایشان را از زندان بیرون آوردند و خواهش کردند که از شهر بیرون بروند. 40 پولس و سیلاس پیش از اینکه شهر را ترک کنند ، به خانه لیدیه بازگشتند تا یکبار دیگر مسیحیان را ببینند و برای ایشان کلام خدا را موعظه کنند.

باب اول

باب دوم

باب سوم

باب چهارم

باب پنجم

باب ششم

باب هفتم

باب هشتم

باب نهم

باب دهم

باب یازدهم

باب دوازدهم

باب سیزدهم

باب چهاردهم

باب پانزدهم

باب شانزدهم

باب هفدهم

باب هجدهم

باب نوزدهم

باب بیستم

باب بیست و یکم

باب بیست و دوم

باب بیست و سوم

باب بیست و چهارم

باب بیست و پنجم

باب بیست و ششم

باب بیست و هفتم

باب بیست و هشت

 

 

 

 

 

 

 


نگارش کتاب مقدس انجیل بر روی شبکه جهانی : توسط اندرو از توکیو

2005

New Page 1


Javascripts