Home


انجیل متی

انجیل مرقس

انجیل لوقا

انجیل یوحنّا

کتاب اعمال رسولان

رساله های پولس رسول به

رومیان

قرنتیان اول

قرنتیان دوم

غلاطیان

افسسیان

فیلیپیان

کولسیان

تسالونیکیان اول

تسالونیکیان دوم

تیموتاوس اول

تیموتاوس دوم

تیطس

فلیمون

رساله به عبرانیان

رساله یعغوب

رساله اول پطرس

رساله دوم پطرس

رساله اول یوحنّا

رساله دوم یوحنّا

رساله سوم یوحنّا

رساله یهودا

مکاشفه یوحنّا

 

صفحه اول

 

وقتی سروصداها خوابید، پولس دنبال مسیحیان فرستاد و پس از موعظه و تشویق ، از آنان خدا حافظی کرد و بطرف مقدونیه براه افتاد. 2 سر راه خود به هر شهری که می رسید ، برای مسیحیان موعظه می کرد. به این ترتیب به یونان رسید ، 3 و سه ماه در آنجا اقامت نمود. سپس خواست با کشتی به سوریه برود، اما وقتی فهمید یهودیان توطعه چیده اند که او را بکشند ، تصمیم گرفت از راه مقدونیه مراجعت کند. 4 چند نفر نیز تا آسیا همراه او رفتند که عبارت بودند از سوپاترس اهل بیریه ، ارسترخوس و سکندس اهل تسالونیکی، گایوس اهل دربه ، تیموتائوس ، تیخیکوس و تروفیموس که همه به شهرهای خود در آسیا بازگشتند.5 ایشان جلوتر رفتند و در تروآس منتظر ما ماندند. 6 پس از عید پسح ، از شهر فیلیپی واقع در شمال یونان سوار کشتی شدیم و پنج روز بعد به بندر تروآس در آسیا رسیدیم و یک هفته در آنجا ماندیم.7 یکشنبه برای مراسم شام مقدس دور هم جمع شدیم و پولس برای ما موعظه می کرد ؛و چون روز بعد می خواست از آن شهربرود، تا نیمه های شب صحبت کرد. 8 در بالاخانه ای که جمع بودیم ، چراغهای بسیاری روشن بود. 9 همینطور که پولس سخن را طول می داد ، جوانی به نام افتیخُس که کنار پنجره نشسته بود ، خوابش برد و از طبقه سوم پایین افتاد و مرد. 10،11،12 پولس پایین رفت و او را در آغوش گرفت و گفت : ناراحت نباشید او صحیح و سالم است ! همینطور نیز بود ! همه خوشحال شدند و با هم به بالاخانه بازگشتند و شام مقدس را خوردند. پولس باز سخن را ادامه داد تا کم کم هوا روشن شد. آنگاه ایشان را ترک کرد. 13 پولس می خواست از راه خشکی به اَسوس برود و ما پیش از او با کشتی به آن شهر رفتیم.14 در اسوس به هم رسیدیم و با کشتی به مِتیلینی رفتیم. 15 روز بعد، از خیوس گذشتیم و بعد به بندر ساموس رسیدیم ، و فردای آن روز وارد میلیتُس شدیم. 16 پولس نمی خواست این بار در شهر افسس توقف نماید ، چون عجله داشت که اگر ممکن باشد، برای عید پنطیکاست در اورشلیم باشد. 17 اما وقتی در میلیتُس از کشتی پیاده شدیم ،برای کشیشان کلیسای افسس پیغام فرستاد که بیایند در کشتی او را ببینند. 18 وقتی آمدند، به آنان گفت : شما می دانید از روزی که به آسیا قدم گذاشتم تا بحال ، 19 با کمال فروتنی و اشک و آه به خداوند خدمت کرده و همیشه با خطر مرگ روبرو بوده ام ، چون یهودیان برای کشتن من توطئه می چیدند. 20 با وجود این ، چه در میان مردم و چه در خانه ها ، همیشه حقیقت را به شما گفته و هرگز کوتاهی نکرده ام. 21 به یهودیان و غیر یهودیان نیز اعلام می کردم که لازم است از گناه دست بکشند و از راه ایمان به خداوند ما عیسی مسیح ، بسوی خدا بازگردند. 22 اکنون به دستور روح خداوند می خواهم به اورشلیم بروم و نمی دانم بر من چه خواهد گذشت، 23 بجز اینکه روح القدس در هر شهر به من می گوید که زندان و زحمت در انتظارم می باشد. 24 ولی زندگی وقتی برایم ارزشی دارد که آن را در راه خدمتی که عیسی خداوند به من سپرده است صرف کنم و آن را به کمال رسانم ، یعنی پیغام خوش انجیل را به دیگران برسانم و بگویم که خدا مهربان است و همه را دوست دارد.25 می دانم که بعد از این ، دیگر هیچکدام از شما که پیغام خدا را بارها به شما اعلام کرده ام ، دیگر مرا نخواهید دید. 26 بگذارید بگویم که خون کسی به گردن من نیست و اگر کسی از فیض خدا محروم مانده ، من مقصر نیستم. 27 چون در حق کسی کوتاهی نکردم، بلکه پیغام خدا را به همه رساندم. 28 پس مواظب خودتان باشید و از گله خدا یعنی ایماندارانی که مسیح به قیمت خون خود خریده است نگهداری کنید و کلام خدا را به ایشان تعلیم دهید؛ زیرا روح القدس شما را ناظر و مسئول مقرر فرمود.29 می دانم وقتی بروم معلمین دروغین مانند گرگان درنده به جان شما خواهند افتاد و به گله رحم نخواهند کرد . 30 بعضی از میان شما نیز حقیقت را وارونه جلوه خواهند داد تا مردم را دنبال خود بکشند. 31 پس مواظب خود باشید ! فراموش نکنید در این سه سالی که با شما بودم ، پیوسته از شما مواظبت می کردم و شبانه روز برای شما در دعا اشک می ریختم. 32 و حال شما را به دست خدا و کلام پر قدرت او می سپارم که قادر است ایمان شما را بنا کند و تمام برکاتی را که مخصوص برگزیدگان اوست ، به شما بدهد. 33 می بینید که من هرگز نه طمع پول داشتم و نه طمع لباس ، 34 بلکه با این دستها همیشه کار می کردم تا خرج خود و همراهانم را تامین کنم. 35 از لحاظ کمک به فقرا نیز پیوسته برای شما نمونه بودم ، چون کلمات عیسای خداوند را بخاطر داشتم که فرمود: دادن بهتر از گرفتن است. 36 وقتی سخن پولس تمام شد، زانو زد و با ایشان دعا کرد. 37 سپس همه دور او جمع شدند و با گریه و زاری او را وداع گفتند. 38 آنچه که بیشتر از همه آنان را اندوهگین ساخت ، این گفته پولس بود که گفت: دیگر مرا نخواهید دید. آنگا او را تا کشتی بدرقه کردند.

باب اول

باب دوم

باب سوم

باب چهارم

باب پنجم

باب ششم

باب هفتم

باب هشتم

باب نهم

باب دهم

باب یازدهم

باب دوازدهم

باب سیزدهم

باب چهاردهم

باب پانزدهم

باب شانزدهم

باب هفدهم

باب هجدهم

باب نوزدهم

باب بیستم

باب بیست و یکم

باب بیست و دوم

باب بیست و سوم

باب بیست و چهارم

باب بیست و پنجم

باب بیست و ششم

باب بیست و هفتم

باب بیست و هشت

 

 


نگارش کتاب مقدس انجیل بر روی شبکه جهانی : توسط اندرو از توکیو

2005

New Page 1


Javascripts