Home


انجیل متی

انجیل مرقس

انجیل لوقا

انجیل یوحنّا

کتاب اعمال رسولان

رساله های پولس رسول به

رومیان

قرنتیان اول

قرنتیان دوم

غلاطیان

افسسیان

فیلیپیان

کولسیان

تسالونیکیان اول

تسالونیکیان دوم

تیموتاوس اول

تیموتاوس دوم

تیطس

فلیمون

رساله به عبرانیان

رساله یعغوب

رساله اول پطرس

رساله دوم پطرس

رساله اول یوحنّا

رساله دوم یوحنّا

رساله سوم یوحنّا

رساله یهودا

مکاشفه یوحنّا

 

صفحه اول

خدا را نمی توان فریب داد

در ضمن ، شخصی نیز بود به نام حنانیا با همسرش سفیره. او زمینی را فروخت ،2- ولی فقط قسمتی از پول آن را آورد و ادعا کرد تمام قیمت زمین را آورده است. زن او نیز از حیله او باخبر بود. 3- پطرس گفت : حنانیا ، شیطان قلب تو را از طمع پر کرده است . وقتی گفتی این تمام قیمت زمین است ، در واقع به روح القدس دروغ گفتی . 4- زمین مال خودت بود که بفروشی یا نفروشی . بعد از فروش هم دست خودت بود که چقدر بدهی یا ندهی . چرا این کار را کردی ؟ تو به ما دروغ نگفتی ، بلکه به خدا دروغ گفتی. 5- بمحض اینکه حنانیا این سخن را شنید ، برزمین افتاد و جابجا مرد ! همه وحشت کردند ! 6- پس جوانان آمدند ، او را کفن پیچیدند و به خاک سپردند. 7- تقریباَ سه ساعت بعد ، همسر او بی خبر از مرگ شوهرش آمد. 8- پطرس از او پرسید : آیا شما زمینتان را به همین قیمت فروختید؟ گفت : بلی ، به همین قیمت. 9- پطرس گفت : تو و شوهرت چطور جرأت کردید چنین کار وحشتناکی بکنید ؟ چرا باهم همدست شدید تا روح خدا را امتحان کنید ؟ آیا می خواستید بدانید که او از آنچه می کنید باخبر است یا نه ؟ جوانانی که شوهرت را بردند و به خاک سپردند ، تازه برگشته اند. پس تو را نیز خواهند برد. 10- بلافاصله آن زن نیز بر زمین افتاد . وقتی جوانان رسیدند ، دیدند که او هم مرده است. پس جنازه او را نیز بردند و در کنار شوهرش به خاک سپردند. 11- در نتیجه ، ترس عظیمی کلیسا و تمام کسانی را که این واقعه را می شنیدند فرا گرفت.12،13،14 از آن پس ، سایر ایمانداران ، دیگر جرأت نمی کردند به رسولان نزدیک شوند ، ولی احترام زیادی برای ایشان قائل بودند و مردان و زنان ایماندار دسته دسته به خداوند روی می آوردند. در ضمن ، رسولان بطور مرتب برای دعا در خانه خدا ، در قسمتی بنام ایوان سلیمان جمع می شدند. ایشان در میان مردم ، معجزات زیاد و حیرت آوری می کردند ، 15- تا جایی که مردم بیماران خود را بر روی تخت و تشک به کوچه ها می آوردند تا وقتی پطرس از آنجا رد می شود ، اقلاً سایه او بر بعضی از ایشان بیفتد ! 16- مردم حتی از اطراف اورشلیم می آمدند و دیوانه ها و بیماران خود را می آوردند و همه شفا می یافتند. 17 پس کاهنان اعظم و بستگان و دوستان او از فرقه صدوقی ها ، از حسد به جوش آمدند ، 18- و رسولان را گرفتند و زندانی کردند. 19 ولی همان شب فرشته خداوند آمده ، درهای زندان را باز کرد و آنان را بیرون آورد و به ایشان گفت : به خانه خدا بروید و باز در باره این راه حیات موعظه کنید ! 21 پس صبح زود به خانه خدا رفتند و مشغول موعظه شدند ! کاهن اعظم و دارو دسته او نیز به خانه خدا آمدند و از تمام اعضای شورای یهود و روسا دعوت کردند تا جلسه ای تشکیل دهند.

چند نفر را نیز فرستادند تا رسولان را از زندان بیاورند و محاکمه کنند . 22 اما وقتی ماموران به زندان رفتند ، کسی را در آنجا نیافتند. پس بازگشتند و گزارش داده ، گفتند : 23 درهای زندان کاملاً قفل بود ، نگهبانها نیز کنار در نگهبانی می دادند. اما وقتی درها را باز کردیم ، کسی داخل زندان نبود ! 24 فرمانده نگهبانان و کاهنان اعظم از این خبر گیج و مبهوت شدند و از خود می پرسیدند که این ماجرا آخرش به کجا خواهد کشید ! 25 در همین وقت یک نفر خبر آورد و گفت : اشخاصی که شما زندانی کرده بودید ، در خانه خدا برای مردم موعظه می کنند ! 26،27 فرمانده نگهبانان با افراد خود رفت و ایشان را با احترام به جلسه شورا آورد ، چون می ترسید که اگر به زور متوسل شود ، مردم ایشان را بکشند. 28 کاهن اعظم به ایشان گفت : مگر ما به شما نگفتیم که دیگر در باره عیسی موعظه نکنید ؟ اما شما بر خلاف دستور ما ، تمام شهر اورشلیم را با سخنان خود پرکرده اید و می خواهید خون این مرد را به گردن ما بیندازید ! 29 پطرس و رسولان جواب دادند : ما دستور خدا را اطاعت می کنیم ، نه دستور انسان را. 30 شما عیسی را بر روی صلیب کشتید ، اما خدای اجداد ما  او را زنده کرد ،31 و با قدرت خود ، او را سر افراز فرمود تا پادشاه و نجات دهنده باشد و قوم اسرائیل فرصت داشته باشند که توبه کنند و گناهانشان بخشیده شود. 32 حال ، ما رسولان ، شاهد این واقعه هستیم و روح القدس نیز شاهد است ، همان روح پاک که خدا او را به مطیعان خود عطا می کند. 33 اعضای شورا از جواب رسولان به خشم آمدند و تصمیم گرفتند که ایشان را نیز بکشند. 34 اما یکی از اعضای شورا به نام غمالائیل ، از فرقه فریسیان ، که هم در مسائل دینی خبره بود و هم در نظر مردم محترم ، برخاست و خواهش کرد که رسولان را چند لحظه بیرون ببرند. 35 سپس به همکاران خود گفت : ای سران قوم اسرائیل ، مواظب باشید چه تصمیمی در باره این اشخاص می گیرید. 36 چندی پیش ، شخصی به نام تئودا که وانمود می کرد شخص بزرگی است ، نزدیک به چهارصد نفر را با خود همدست ساخت . او کشته شد و دارو دسته اش نیز بی سرو صدا تارو مار شدند. 27 پس از او ، در زمان سرشماری ، شخصی دیگر به نام یهودای جلیلی برخاست و عده ای مرید پیدا کرد. ولی او نیز کشته شد و مریدانش پراکنده شدند. 38 پس به نظر من کاری به کار این اشخاص نداشته باشید . اگر آنچه می گویند و می کنند از خودشان است ، طولی نمی کشد که خودبخود از بین خواهد رفت . 39 اما اگر از جانب خداست ، نمی توانید جلوی آن را بگیرید . مواظب باشید مبادا با خدا در افتاده باشید. 40- اعضای شورا نصیحت او را قبول کردند ، و رسولان را آورده ، شلاق زدند و گفتند که در باره عیسی با کسی سخن نگویند. سپس ایشان را آزاد کردند. 41 رسولان از آنجا بیرون آمدند و شاد بودند که خدا ایشان را شایسته دانست که بخاطر اسم او رنج بکشند و بی احترامی ببینند . 42 از آن پس هر روز در خانه ها کلام خدا را تعلیم می دادند و در خانه خدا وعظ می کردند که عیسی همان مسیح است.

باب اول

باب دوم

باب سوم

باب چهارم

باب پنجم

باب ششم

باب هفتم

باب هشتم

باب نهم

باب دهم

باب یازدهم

باب دوازدهم

باب سیزدهم

باب چهاردهم

باب پانزدهم

باب شانزدهم

باب هفدهم

باب هجدهم

باب نوزدهم

باب بیستم

باب بیست و یکم

باب بیست و دوم

باب بیست و سوم

باب بیست و چهارم

باب بیست و پنجم

باب بیست و ششم

باب بیست و هفتم

باب بیست و هشت

 

 

 

 

 

 


نگارش کتاب مقدس انجیل بر روی شبکه جهانی : توسط اندرو از توکیو

2005

New Page 1


Javascripts