|
رساله های پولس رسول به |
سرگذشت عیسی مسیح
نوشته لوقا
لوقاپزشک بود و اغلب با پولس رسول همسفر می شد تا در رساندن پیام مسیح به مردم اورا یاری دهد . در ضمن تاریخ نویس هم بود، و به همین جهت است که در این انجیل، سرگذشت عیسی مسیح را با رعایت دقیق ترتیب رویدادها بیان می کند. و باز در این انجیل است که ما با عیسایی روبرو می شویم که همه را محبت می کند ، چون برای او فقیر و پولدار، فرمانده و فرمانبر، ارباب و غلام، زن و مرد، دیندار و بی دین، ... تفاوتی نمی کنند. همه محتاج محبتند ، و او سرچشمه محبت است. عیسی بقدری با اشخاص مختلف می آمیخت که او را دوست گناهکاران لقب داده بودند، چون بگفته خودش،او طبیبی بود که برای دردمندان آمده بود... و بزرگترین درد انسان گناه است. ای دردمند مرد،مشو خیره به طبیب زیرا نشسته برد، عیسی ابن مریمی ناصر خسرو
------------------------------------------------------------------------
عالیجناب تئوفیلوس
1- بسیاری کوشیده اند شرح زندگی عیسی مسیح را به نگارش درآورند،2- و برای این کار، از مطالبی استفاده کرده اند که از طریق شاگردان او و شاهدان عینی وقایع، در دسترس ما قرار گرفته است.3- اما از آنجا که من خود ، این مطالب را از آغاز تا پایان، با دقت برسی و مطالعه کرده ام.4- چنین صلاح دیدم که ماجرا را بطور کامل و به ترتیب برایتان بنویسم، تا از درستی تعلیمی که یافته اید، اطمینان حاصل کنید.
مژده تولد یحیای تعمید دهنده
5- ماجرا را از کاهنی یهودی آغاز می کنم ، با نام زکریا، که در زمان هیرودیس، پادشاه یهودیه، زندگی می کرد.او عضو دسته ای از خدمه خانه خدا بود که ابیا نام داشت. همسرش الیزابت نیز مانند خود او از قبیله کاهنان یهود و از نسل هارون برادر موسی بود. زکریا و الیزابت هر دو در نظر خدا بسیار درستکار بودند و با جان و دل تمام احکام الهی را بجا می آوردند. 7- اما آنها فرزندی نداشتند، زیرا الیزابت نازا بود؛ از این گذشته هردو بسیار سالخورده بودند.8- یکبار که دسته ابیا در خانه خدا خدمت می کرد، و زکریا نیز به انجام وظایف کاهنی خود مشغول بود ،9- به حکم قرعه نوبت به او رسید که به جایگاه مقدس خانه خدا داخل شود و در آنجا بخور بسوزاند . 10- به هنگام سوزاندن بخور ، جمعیت انبوهی در صحن خانه خدا مشغول عبادت بودند.11- ناگهان فرشته ای بر زکریا ظاهر شد و در طرف راست قربانگاه بخور ایستاد.12- زکریا از دیدن فرشته مبهوت و هراسان شد.13- فرشته به او گفت: ای زکریا، نترس! چون آمده ام به تو خبر دهم که خدا دعایت را شنیده است، و همسرت الیزابت برایت پسری بدنیا خواهد آورد که نامش را یحیی خواهی گذارد.14- این پسر باعث شادی و سرور شما خواهد شد، و بسیاری نیز از تولدش شادی خواهند نمود.15- زیرا او یکی از مردان بزرگ خدا خواهد شد.او هرگز نباید شراب و مشروبات مستی آور بنوشد، چون حتی پیش از تولد، از روح القدس پر خواهد بود! 16- بسیاری از بنی اسرائیل توسط او بسوی خداوند، خدای خود بازگشت خواهند نمود. 17- او خدمت خود را با همان روح و قدرت الیاس ، آن نبی قدیم انجام خواهد داد. او پیشاپیش مسیح خواهد آمد تا مردم را برای ظهور او آماده کند و به آنها بیاموزد که همچون اجداد خویش خداوند را دوست داشته و مردم خداترسی باشند.18- زکریا به فرشته گفت : ولی این غیر ممکن است ! چون من پیر شده ام و همسرم نیز سالخورده است! 19- فرشته در جواب گفت: من جبرائیل هستم که در حضور خدا می ایستم و اوست که مرا فرستاده تا این خبر خوش را به تو دهم . 20- اما حال که سخنان مرا باور نکردی ، قدری تکلم را از دست خواهی داد و تا زمانی که کودک به دنیا بیایید یارای سخن گفتن نخواهی داشت؛ زیرا آنچه گفتم ، در زمان مقرر واقع خواهد شد.21- در این میام ، مردم در صحن خانه خدا منتظر زکریا بودند و از اینکه او در بیرون آمدن از جایگاه مقدس اینهمه تاخیر می کرد، در حیرت بودند.22- سرانجام وقتی بیرون آمد و نتوانست با ایشان سخن گوید، از اشارات او پی بردند که در جایگاه مقدس خانه خدا رویایی دیده است.23- زکریا پس از پایان دوره خدمتش، به خانه خود بازگشت. 24- طولی نکشید که همسرش الیزابت باردار شد. او برای مدت پنج ماه گوشه نشینی اختیار کرد و می گفت: 25- سرانجام خداوند بر من نظر لطف انداخت و کاری کرد که دیگر در میان مردم شرمگین نباشم!
مژده تولد عیسی
26- در ششمین ماه بارداری الیزابت ، خدا فرشته خود جبرائیل را به ناصره ، یکی از شهرهای استان جلیل فرستاد، 27- تا وحی او را به دختری به نام مریم برساند. مریم نامزدی داشت به نام یوسف، از نسل داود پادشاه.28- جبرائیل به مریم ظاهر شد و گفت : سلام برتوای دختری که مورد لطف پروردگار قرار گرفته ای! خداوند با توست!29- مریم سخت پریشان و متحیر شد، چون نمی توانست بفهمد منظور فرشته از این سخنان چیست. 30- فرشته به او گفت: ای مریم نترس! زیرا خدا بر تو نظر لطف انداخته است! 31- تو بزودی باردار شده ، پسری بدنیا خواهی آورد و نامش را عیسی خواهی نهاد. 32- او مردی بزرگ خواهد بود و پسر خدا نامیده خواهد شد و خداوند تخت سلطنت جدش داود را به او واگذار خواهد کرد 33- تا برای همیشه برقوم اسرائیل سلطنت کند . سلطنت او هرگز پایان نخواهد یافت! 34- مریم از فرشته پرسید : اما چگونه چنین چیزی امکان دارد؟ دست هیچ مردی هرگز به من نرسیده است!35- فرشته جواب داد: روح القدس برتونازل خواهد شد و قدرت خدا برتو سایه خواهد افکند. از این رو آن نوزاد مقدس بوده ، فرزند خدا خوانده خواهد شد. 36- بدان که خویشاوند تو الیزابت نیز شش ماه پیش در سن پیری باردار شده بزودی پسری بدنیا خواهد آورد؛ بلی همان کسی که همه او را نازا می خواندند. 37- زیرا برای خدا هیچ کاری محال نیست! 38- مریم گفت : من خدمتگزار خداوند هستم و هر چه او بخواهد، با کمال میل انجام می دهم.از خدا می خواهم که هر چه گفتی ، همان بشود. آنگاه فرشته ناپدید شد.39- پس از چند روز ، مریم تدارک سفر دید و شتابان نزد الیزابت رفت، که با همسرش زکریا ،40- در یکی از شهرهای واقع در منطقه کوهستان یهودیه زندگی می کرد.41- به محض اینکه صدای سلام مریم به گوش الیزابت رسید، بچه در رحم او به حرکت درآمد. الیزابت از روح القدس پرشد 42- و با صدای بلند به مریم گفت: خدا تورا بیش از همه زنان دیگر مورد لطف خود قرار داده است! فرزندت نیز سرچشمه برکات برای انسانها خواهد بود. 43- چه افتخار بزرگی است برای من ، که مادر خداوندم به دیدنم بیاید!44- وقتی وارد شدی و به من سلام کردی، به محض اینکه صدایت را شنیدم، بچه از شادی در رحم من به حرکت درآمد!45- خوشابحال تو، زیرا ایمان آوردی که هرچه خدا به تو گفته است ، به انجام خواهد رسید!46- مریم گفت: خداوندرا با تمام وجود ستایش می کنم، 47- و روح من، بسبب نجات دهنده ام خدا، شاد و مسرور می گردد! 48- چون او من ناچیز را مورد عنایت قرار داده است! از این پس همه نسلها ، مرا خوشبخت خواهند خواند،49- زیرا خدای قادر و قدوس در حق من کارهای بس بزرگ کرده است.50- لطف و رحمت او، پشت اندر پشت شامل آنانی می شود که از او می ترسند. 51- او دست خود را دراز کرده و متکبران را همراه نقشه هایشان پراکنده ساخته است. 52- سلاطین را از تخت بزیر کشیده و فروتنان را سربلند کرده است.53- گرسنگان را بانعمت های خود سیر کرده، اما ثروتمندان را تهی دست روانه نموده است. 54- او رحمت خورا که به اجداد ما وعده داده بود، به یاد آورده و به یاری قوم خود، اسرائیل ، آمده است. 55- بلی ، او وعده ابدی خود را که به ابراهیم و فرزندان او داده بود، به یاد آورده است.56- مریم حدود سه ماه نزد الیزابت ماند. سپس به خانه خود بازگشت.
تولد یحیای تعمید دهنده
57- سرانجام انتظار الیزابت پایان یافت و زمان وضع حملش فرا رسید و پسری بدنیا آورد. 58- وقتیکه همسایگان و بستگان او از این خبر آگاهی یافتند و دیدند که خداوند چه لطفی در حق او نموده است، نزد او آمده ، در شادیش شریک شدند.59- چون نوزاد هشت روزه شد ، تمام بستگان و دوستان برای مراسم ختنه گرد آمدند و قصد داشتند نام پدرش ، زکریا را براو بگذارند. 60- اما الیزابت نپذیرفت و گفت: نام او یحیی خواهد بود!61- گفتند: اما در خانواده تو، کسی به این نام نبوده است!62- پس با اشاره ، از پدر نوزاد پرسیدند که نام او را چه بگذارند. 63- زکریا با اشاره ، تخته ای خواست و جلوی چشمان حیرت زده همه نوشت: نامش یحیی است! 64-در همان لحظه زبانش باز شد و قدرت سخن گفتن را باز یافت و به شکر خدا پرداخت. 65- همسایگان با دیدن تمام این وقایع بسیار متعجب شدند، و خبر این ماجرا در سراسر کوهستان یهودیه پخش شد. 66- هرکه این خبر را می شنید ، به فکر فرو می رفت و از خود می پرسید : این بچه، در آینده چه خواهد شد؟ زیرا همه می دیدند که او مورد توجه خداوند قرار دارد.67- آنگاه پدرش زکریا ، از روح القدس پرشد و چنین نبوت کرد. 68- خداوند، خدای اسرائیل را سپاس باد، زیرا به یاری قوم خود شتافته و ایشان را رهایی داده است. 69- او بزودی برای ما نجات دهنده ای قدرتمند از نسل داود خواهد فرستاد؛70- چنانکه از گذشته های دور ، از زبان انبیای مقدس خود وعده می داد71- که شخصی را خواهد فرستاد تا مارا از چنگ دشمنانمان و از دست همه آنانی که از ما نفرت دارند ، رهایی بخشد. 72- خداوند نسبت به نیاکان ما، 73- رحیم و مهربان است. بلی ، او عهد و پیمان مقدسی را که با ابراهیم بست، از یاد نبرده 74- و این افتخار را نصیب ما کرده که از دست دشمنانمان رهایی یابیم و بدون ترس و واهمه از آنان ، او را عبادت نماییم 75- و تمام روزهای عمر خود را در حضور او در پاکی و عدالت بگذرانیم.76- و تو ای فرزند، نبی خدای تعالی نامیده خواهی شد، زیرا پیشاپیش خداوند حرکت خواهی کرد تا راه او را آماده نمایی،77- و قوم او را آگاه سازی که با آمرزش گناهانشان نجات خواهند یافت . 78- اینها همه به سبب رحمت و شفقت بی پایان خدای ماست.79- بزودی سپیده صبح از افق آسمان برما طلوع خواهد کرد تا برکسانی که در تاریکی و سایه مرگ ساکن هستند، بتابد و همه مارا به سوی آرامش و صفا هدایت نماید.80- آن کودک رشد کرد و صاحب روحی تواناشد. او در بیابانها بسر می برد؛ تا روزی فرا رسید که می بایست خدمت خود را در میان قوم اسرائیل آغاز کند
Powerd By Heydari From Tokyo 2005