Home


انجیل متی

انجیل مرقس

انجیل لوقا

انجیل یوحنّا

کتاب اعمال رسولان

رساله های پولس رسول به

رومیان

قرنتیان اول

قرنتیان دوم

غلاطیان

افسسیان

فیلیپیان

کولسیان

تسالونیکیان اول

تسالونیکیان دوم

تیموتاوس اول

تیموتاوس دوم

تیطس

فلیمون

رساله به عبرانیان

رساله یعغوب

رساله اول پطرس

رساله دوم پطرس

رساله اول یوحنّا

رساله دوم یوحنّا

رساله سوم یوحنّا

رساله یهودا

مکاشفه یوحنّا

 

صفحه اول

عیسی بر وسوسه های شیطان

پیروز می شود

عیسی که پر از روح القدس شده بود، با هدایت همان روح ، از رود اردن به بیابانهای یهودیه رفت. 2- درآنجا شیطان برای مدت چهل روز او را وسوسه می کرد. در تمام این مدت ، عیسی چیزی نخورد؛ از اینرو در پایان ، بسیار گرسنه شد. 3- شیطان به عیسی گفت: اگر تو فرزند خدا هستی ، به این سنگ بگو تا نان شود. 4- عیسی در جواب فرمود: در کتاب آسمانی نوشته شده است که نیاز انسان در زندگی، فقط نان نیست. 5- سپس شیطان او را به قله کوهی برد و در یک آن ، تمام ممالک جهان را به او نشان داد، 6،7- و گفت:اگر فقط زانو بزنی و مرا سجده کنی ، تمام این مملکتها را با شکوه و جلالشان ، به تو خواهم بخشید؛ چون همه آنها از آن من است و به هرکه بخواهم واگذار می کنم. 8- عیسی جواب داد: در کتاب آسمانی آمده که انسان باید فقط و فقط خدا را بپرستد! 9- آنگاه شیطان از آنجا او را به اورشلیم برد و بر مرتفع ترین نقطه خانه خدا قرار داد و گفت: اگر فرزند خدا هستی ، خود را از اینجا به زیر بینداز ، 10،11- چون در کتاب آسمانی آمده که خدا فرشته های خود را خواهد فرستاد تا تورا محافظت کنند و در دستهای خود نگه دارند که پایت به سنگی نخورد ! 12- عیسی در جواب گفت : کتاب آسمانی این را نیز می فرماید که خداوند خود را مورد امتحان قرار مده ! 13- وقتی شیطان تمام وسوسه های خود را به پایان رسانید ، تا مدتی عیسی را رها کرد.

عیسی خدمات خود را آغاز می کند

14- آنگاه عیسی ، پر از قدرت روح القدس ، به استان جلیل بازگشت. همه جا گفتگو در باره او بود،15- و برای موعظه هایش در عبادتگاه های یهودیه ، همه از او تعریف می کردند. 16- وقتی به ناصره شهری که در آن بزرگ شده بود آمد ، طبق عادت همیشگی اش ، روز شنبه به عبادتگاه شهر رفت. در حین مراسم ، او برخاست تا قسمتی از کلام خدا را برای جماعت بخواند. 17- آنگاه کتاب اشعیای نبی را به او دادند. او طومار را باز کرد و آن قسمت را خواند که می فرماید : 18- روح خداوند بر من است ! خداوند مرا برگزیده تا مژده رحمت او را به بینوایان برسانم. او مرا فرستاده است تا رنجدیدگان را تسلی بخشم و رهایی را به اسیران ، بینایی را به ناینایان اعلام نمایم و مظلومان را آزاد سازم ؛ 19- و خبر دهم که زمان آن فرا رسیده  که خداوند انسان را مورد لطف خود قرار دهد. 20- سپس طومار را پیچید و به خادم عبادتگاه سپرد و رو به جمعیت نشست. در حالیکه همه حضار در عبادتگاه ، به او چشم دوخته بودند ، 21- به ایشان فرمود: امروز ، این نوشته به انجام رسید! 22- همه کسانی که در آنجا بودند او را تحسین نمودند. آنها تحت تاثیر سخنان فیض بخش او قرار گرفته ، از یکدیگر  می پرسیدند : چگونه چنین چیزی امکان دارد؟ مگر این شخص ، همان پسر یوسف نیست ؟ 23- عیسی به ایشان فرمود: شاید می خواهید این ضرب المثل را در حق من بیاورید که ای طبیب ، خود را شفا بده ! و به من بگویید : معجزاتی را که شنیده ایم در کفر ناحوم کرده ای ، در اینجا ، در زادگاه خود نیز انجام بده ! 24- اما بدانید که هیچ نبی ، در شهر خود مورد احترام نیست ! 25- در زمان الیاس نبی ، در اسرائیل سه سال و نیم باران نبارید و قحطی سختی پدید آمد .با اینکه در آن زمان ، بیوه زنهای بسیاری در اسرائیل بودند که نیاز به کمک داشتند ، 26- خدا الیاس را به یاری هیچیک از آنان نفرستاد ، بلکه او را نزد بیو زنی غیر یهودی از اهالی صرفه صیدون فرستاد.27- یا الیشع نبی را در نظر بگیرید که نعمان سوری را از جذام شفا داد، در صورتی که در اسرائیل جذامی های بسیاری بودند که احتیاج به شفا داشتند. 28- حضار از این سخنان به خشم آمدند 29- و برخاسته، او را از شهر بیرون کردند و به سراشیبی تپه ای که شهرشان برآن قرار داشت ، بردند تا او را از آنجا بزیر بیندازند. 30- اما عیسی از میان ایشان گذشت و رفت.

عیسی بسیاری را شفا می دهد

31- پس از آن ، عیسی به کفرناحوم ، یکی از شهرهای ایالت جلیل ، رفت و در روزهای سبت در عبادتگاه یهود، کلام خدا را برای مردم شرح می داد.32- در آنجا نیز ، مردم از سخنان و تعالیم او شگفت زده شدند ، زیرا با قدرت و اقتدار سخن می گفت. 33- یکبار ، وقتی در عبادتگاه کلام خدا را تعلیم می داد، مردی که روح پلید داشت شروع به فریاد زدن کرد و گفت : 34- آه ، ای عیسای ناصری ، با ما چه کار داری ؟ آیا آماده ای ما را هلاک کنی ؟ من تو را خوب می شناسم، ای فرستاده خدا! 35- عیسی اجازه نداد آن روح پلید بیش از این چیزی بگوید و به او دستور داده ، گفت : ساکت باش! از این مرد بیرون بیا ! روح پلید در برابر چشمان بهت زده همه ، آن مرد را بر زمین انداخت و بی آنکه آسیب بیشتری برساند ، از جسم او بیرون رفت. 36- مردم حیرت زده ، از یکدیگر می پرسیدند : مگر چه قدرتی در سخنان این مرد هست که حتی ارواح پلید نیز از او اطاعت می کنند؟ 37- بلافاصله خبر این واقعه در سراسر آن ناحیه پیچید.

38- سپس عیسی از عبادتگاه بیرون آمد و به خانه شمعون رفت. در آنجا مادر زن شمعون ، دچار تب شدیدی شده بود؛ آنگاه به عیسی التماس کردند که او را شفا بخشد. 39- عیسی بر بالین او آمد و به تب دستور داد که قطع شود. همان لحظه ، تب او قطع شد و برخاست و مشغول پذیرائی از ایشان گردید.40- غروب آن روز ، مردم تمام بیماران خود را نزد عیسی آوردند. او نیز بر یک یک ایشان دست گذاشت و آنان را شفا داد. 41- روح های پلید نیز به فرمان عیسی ، فریاد کنان از جسم دیوانگان بیرون می آمدند و می گفتند : تو فرزند خدا هستی ! اما او ارواح پلید را ساکت می کرد و نمی گذاشت چیزی بگویند ، چون می دانستند که او مسیح موعود است. 42- فردای آن روز ، صبح زود ، عیسی برای دعا ، به محل دور افتاده ای رفت . اما مردم در جستجوی او بودند. و وقتی او را یافتند ، به او بسیار التماس کردند که همانجا در کفرناحوم بماند و از نزد ایشان نرود. 43- عیسی به آنان گفت : لازم است که به شهرهای دیگر نیز بروم و مژده فرارسیدن ملکوت خدا را به مردم اعلام کنم، زیرا برای همین منظور فرستاده شده ام. 44- پس در سراسر آن سرزمین ،در عبادتگاه ها ، پیغام خدا را به مردم می رسانید.

باب اول

باب دوم

باب سوم

باب چهارم

باب پنجم

باب ششم

باب هفتم

باب هشتم

باب نهم

باب دهم

باب یازدهم

باب دوازدهم

باب سیزدهم

باب چهاردهم

باب پانزدهم

باب شانزدهم

باب هفدهم

باب هجدهم

باب نوزدهم

باب بیستم

باب بیست و یکم

باب بیست و دوم

باب بیست و سوم

باب بیست و چهارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


Powerd By  Heydari From Tokyo 2005