Home


انجیل متی

انجیل مرقس

انجیل لوقا

انجیل یوحنّا

کتاب اعمال رسولان

رساله های پولس رسول به

رومیان

قرنتیان اول

قرنتیان دوم

غلاطیان

افسسیان

فیلیپیان

کولسیان

تسالونیکیان اول

تسالونیکیان دوم

تیموتاوس اول

تیموتاوس دوم

تیطس

فلیمون

رساله به عبرانیان

رساله یعغوب

رساله اول پطرس

رساله دوم پطرس

رساله اول یوحنّا

رساله دوم یوحنّا

رساله سوم یوحنّا

رساله یهودا

مکاشفه یوحنّا

 

صفحه اول

چندی، عیسی سفری به شهرها و دهات ایالت جلیل کرد تا همه جا مژده ملکوت خدا را اعلام کند. آن دوازده شاگرد 2- و چند زن که از ارواح پلید و یا امراض شفا یافته بودند نیز او را همراهی می کردند. مریم مجدلیه که عیسی هفت روح پلید از وجود او بیرون کرده بود، 3- یونا، همسر خوزا « رئیس دربار هیرودیس » ، و سوسن از جمله این زنان بودند. ایشان و بسیاری از زنان دیگر ، از دارایی شخصی خود ، عیسی و شاگردانش را خدمت می کردند.

تأثیر کلام خدا بر قلبهای مردم

4- مردم از همة شهر ها نزد عیسی می آمدند.یک روز، عدة زیادی نزدش گرد آمدند و او این حکایت را برای ایشان بیان نمود. 5- روزی کشاورزی به مزرعه رفت تا تخم بکارد. وقتی تخم ها را می پاشید ، مقداری روی گذرگاه افتاد و پایمال شد و پرندگان آمده، آنها را برچیدند و خوردند.6- مقداری دیگر در زمین سنگلاخ و کم خاک افتاد و سبز شد، اما چون زمین رطوبت نداشت، زود پژمرده و خشکید.7- مقداری هم در میان خارها افتاد. خارها با تخمها رشد کرد و ساقه های جوان گیاه ، زیر فشار خارها خفه شد. 8- اما مقداری از تخم ها در زمین بارور افتاد و رویید و صد برابر ثمر داد. سپس با صدای بلند فرمود: هر که گوش شنوا دارد، خوب به سخنان من توجه کند! 9- شاگردان پرسیدند: معنی این حکایت چیست ؟ 10- فرمود: خدا به شما این توانایی را داده است که معنی این حکایت را درک کنید ، چون حقایق ناگفته ای را درباره برقراری ملکوت خدا بر روی زمین، بیان می کند. اما این مردم، سخنان مرا می شنوند و چیزی از آن درک نمی کنند، و این درست همانچیزی است که انبیای قدیم پیشگویی کرده اند.11- معنی حکایت اینست :تخم ، همان کلام خداست.12- گذرگاه مزرعه که بعضی از تخمها در آنجا افتاد ، دل سخت کسانی را نشان می دهد که کلام خدا را می شنوند ، اما بعد شیطان می آید و کلام را می رباید و می برد و نمی گذارد ایمان بیاورند و نجات پیدا کنند ،13- زمین سنگلاخ ، نماینگر کسانی است که از گوش دادن به کلام خدا، لذت می برند ولی در ایشان هرگز تأثیر عمیق نمی نماید و ریشه نمی کند. آنان می دانند که کلام خدا حقیقت دارد و تا مدتی هم ایمان می آورند. اما وقتی باد سوزان شکنجه و آزار وزید، ایمان خود را از دست می دهند.14- زمینی که از خار پوشیده شده، به کسانی اشاره دارد که به پیغام خدا گوش می دهند و ایمان می آورند ولی ایمانشان در زیر فشار نگرانی، مادیات و مسئولیتها و لذات زندگی، کم کم خفه می شود و ثمری به بار نمی آورد. 15- اما خاک خوب، نمایانگر اشخاصی است که با قلبی آماده و پذیرا به کلام خدا گوش می دهند و با جدیت از آن اطاعت می کنند تا ثمر به بار آورند.

اطاعت از پیغام خدا

16- آیا تا بحال شنیده اید که کسی چراغی روشن کند و بعد روی آن را بپوشاند تا نورش به دیگران نتابد؟ چراغ را باید جایی گذاشت که همه بتوانند از نورش استفاده کنند.17- به همین صورت ، خدا نیز یک روز از اسرار نهان و مخفی دل انسان را پیش چشمان همه ، عیان و آشکار خواهد ساخت. 18- پس سعی کنید که به پیغام خدا خوب گوش فرا دهید . چون هرکه دارد،به او بیشتر داده خواهد شد، و هرکه ندارد، آنچه گمان می کند دارد نیز از او گرفته خواهد شد.19- یکبار ، مادر و برادران عیسی آمدند تا او را ببینند ، اما بعلت ازدحام جمعیت نتوانستند وارد خانه ای شوند که در آن تعلیم می داد. 20- وقتی  به عیسی خبر دادند که مادر و برادرانش بیرون ایستاده و منتظر دیدنش هستند، 21- فرمود: مادر و برادران من کسانی هستند که پیغام خدا را می شنوند و به آن عمل می کنند.

عیسی در یای طوفانی را آرام می کند

22- روزی عیسی با شاگردانش ، سوار قایقی شد و از ایشان خواست که آن را به کناره دیگر دریاچه ببرند. 23- در بین راه ، عیسی را خواب در روبود. ناگهان طوفانی سخت درگرفت ، طوری که آب قایق را پرکرد و جانشان به خطر افتاد. 24- شاگردان با عجله عیسی را بیدار کردند و فریاد زدند : استاد ، نزدیک است غرق شویم ! عیسی برخاست و به طوفان دستور داد :آرام شو! آنگاه باد و امواج فروکش کرد و همه جا آرامش حکمفرما شد! 25- سپس از ایشان پرسید : ایمانتان کجاست ؟ ایشان با ترس و تعجب به یکدیگر گفتند : این مرد کیست که حتی باد و امواج دریا نیز از او فرمان می برند؟

عیسی دیوانه ای را شفا می بخشد

26- به این ترتیب به آنسوی دریاچه، به سرزمین جدری ها رسیدند که مقابل ایالت جلیل بود. 27- وقتی عیسی از قایق پیاده شد ، مردی که مدتها دیوانه بود از شهر به سوی او آمد. او نه لباس می پوشید و نه در خانه می ماند بلکه در قبرستانها زندگی می کرد. 28- به محض اینکه عیسی را دید ، نعره زد و پیش پایهای او بر زمین افتاد و با صدای بلند گفت : ای عیسی ، فرزند خدای متعال، با من چه کار داری؟ التماس می کنم مرا عذاب ندهی! 29- زیرا عیسی به روح پلید دستور می داد که از وجود آن مرد بیرون بیاید. این روح پلید بارها به آن مرد حمله کرده بود و حتی موقعی که دستها و پایهای او را با زنجیر می بستند ، به آسانی زنجیرها را می گسیخت و سر به بیابان می گذاشت. او بطور کامل در چنگال ارواح پلید اسیر بود. 30- عیسی از آن روح پرسید: اسم تو چیست ؟ گفت : قشون، زیرا هزاران روح در وجود آن مرد داخل شده بودند. 31- سپس ارواح پلید به عیسی التماس کردند که آنها را به جهنم نفرستد. 32- در این هنگام ، یک گله بزرگ خوک ، روی تپه ای در آن حوالی می چرید، ارواح به عیسی التماس کردند که اجازه دهد وارد خوکها گردند. عیسی اجازه داد. 33- آنگاه ارواح پلید از وجود آن مرد بیرون آمدند و داخل خوکها شدند. بلافاصله تمام آن گله از تپه سرازیر شده ، از پرتگاه به داخل دریاچه پریدند و غرق شدند.

34- خوک چرانها پا به فرار گذاشتند و به هرجا که می رسیدند ، ماجرا را برای مردم بازگو می کردند.35- طولی نکشید که مردم دسته دسته آمدند تا واقعه را به چشم ببینند. وقتی آن مرد دیوانه را دیدند که پیش پای عیسی آرام نشسته و کاملاً عاقل شده است، وحشت کردند . 36- کسانی که این ماجرا را دیده بودند ، برای دیگران تعریف می کردند که دیوانه چگونه شفا یافته است.37- مردم که از این واقعه دچار وحشت شده بودند ، از عیسی خواهش کردند که از آنجا برود و دیگر کاری به کارشان نداشته باشد. پس او سوار قایق شد تا به کناره دیگر دریاچه بازگردد. 38- دیوانه ای که شفا یافته بود، به عیسی التماس کرد که اجازه دهد او را همراهی کند. اما عیسی اجازه نداد ، و به او فرمود : 39- نزد خانواده ات برگرد و بگو که خدا چه کار بزرگی برایت انجام داده است. او نیز به شهر رفت و برای همه بازگو نمود که عیسی چه معجزه بزرگی در حق او انجام داده است.

شفای زن بیمار و زنده کردن

دختر یایروس

40- هنگامی که عیسی به کناره دیگر دریاچه بازگشت ، مردم با آغوش باز از او استقبال کردند، چون منتظرش بودند.41- ناگهان مردی به نام یایروس که سرپرست عبادتگاه شهر بود، آمد و بر پایهای عیسی افتاد و به او التماس کرد که همراه او به خانه اش برود، و دختر دوازده ساله اش را که تنها فرزندش بود و در آستانه مرگ قرار داشت، شفا دهد. عیسی خواهش او را پذیرفت و در میان انبوه جمعیت ، با او براه افتاد . مردم از هر طرف دور او را گرفته بودند و بر او فشار می آوردند.43،44- در همین حال، زنی از پشت سر عیسی خود را به او رسانید و به گوشه ردای او دست زد. این زن به مدت دوازده سال به خون ریزی مبتلا بود و با اینکه تمام دارایی خود را صرف معالجه خود نموده بود، بهبودی نیافته بود. اما به محض اینکه دستش به گوشه ردای عیسی رسید، خونریزی اش قطع شد. 45- عیسی ناگهان برگشت و پرسید: چه کسی به من دست زد؟ همه انکار کردند. پطرس گفت : استاد، خودت شاهد هستی که مردم چگونه از هر طرف دورت را گرفته اند...46- اما عیسی فرمود: یک نفر به من دست زد، چون حس کردم که نیروی شفا بخشی از من صادر شد! 47- آن زن دید که عیسی از همه چیز آگاهی دارد، با ترس و لرز آمد و در برابر او به زانو افتاد . آنگاه در حضور همه بیان کرد که به چه علت به او دست زده و چگونه شفا یافته است!

 48- عیسی فرمود: دخترم ، ایمانت باعث شفایت شده است. برخیز .و با خیالی آسوده برو!  49- عیسی هنوز با آن زن سخن می گفت که شخصی از خانه یایروس آمد و به او خبر داده گفت : دخترت فوت کرد. دیگر بیهوده استاد را زحمت نده! 50- اما وقتی عیسی این را شنید ، به یایروس فرمود: نترس ! فقط به من اعتماد داشته باش! دخترت شفا خواهد یافت ! 51- هنگامی که به خانه رسیدند ، عیسی اجازه نداد که بغیر از پطرس، یعقوب، یوحنا و پدر و مادر آن دختر، کسی با او وارد اطاق شود.52- در آن خانه عده زیادی جمع شده و گریه و زاری می کردند. عیسی به ایشان فرمود: گریه نکنید! دختر نمرده ؛ فقط خوابیده است ! 53- همه او را مسخره کردند ، چون می دانستند که دختر مرده است. 54- آنگاه عیسی وارد اطاق شد و دست دختر را گرفت و فرمود: دختر، برخیز ! همان لحظه ، او زنده شد و فوراً از جا برخاست ! عیسی فرمود: چیزی به او بدهید تا بخورد. 56- پدر و مادر او از فرط شادی نمی دانستند چه کنند ؛ اما عیسی اصرا کرد که جزئیات ماجرا را برای کسی فاش ننمایند.

باب اول

باب دوم

باب سوم

باب چهارم

باب پنجم

باب ششم

باب هفتم

باب هشتم

باب نهم

باب دهم

باب یازدهم

باب دوازدهم

باب سیزدهم

باب چهاردهم

باب پانزدهم

باب شانزدهم

باب هفدهم

باب هجدهم

باب نوزدهم

باب بیستم

باب بیست و یکم

باب بیست و دوم

باب بیست و سوم

باب بیست و چهارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


Powerd By  Heydari From Tokyo 2005