|
رساله های پولس رسول به |
همه چیز تازه می شود
سپس زمین و آسمان تازه ای را دیدم ، چون آن زمین و آسمان اول ناپدید شده بود . از دریا هم دیگر خبری نبود . 2 و من ، یوحنا ، شهر مقدس اورشلیم را دیدم که از آسمان از جانب خدا پایین می آمد . چه منظره باشکوهی بود ! شهر اورشلیم به زیبایی یک عروس بود که خود را برای ملاقات داماد آماده کرده باشد ! 3 از تخت ، صدایی بلند شنیدم که می گفت : خوب نگاه کن ! خانه خدا از این پس در میان انسانها خواهد بود . از این پس خدا با ایشان زندگی خواهد کرد و ایشان خلق های خدا خواهند شد . بلی ، خود خدا با ایشان خواهد بود . 4 خدا تمام اشکها را از چشمان آنها پاک خواهد ساخت . دیگر نه مرگی خواهد بود و نه غمی ، نه ناله ای و نه دردی ، زیرا تمام اینها متعلق به دنیای پیشین بود که از بین رفت . 5 آنگاه او که بر تخت نشسته بود ، گفت : ببین ! الان همه چیز را نو می سازم ! و به من گفت : این را بنویس چون آنچه می گویم ، راست و درست است . 6 دیگر تمام شد ! من الف و یا ، و اول و آخر هستم . من به هر که تشنه باشد از چشمه آب زندگانی به رایگان خواهم داد تا بنوشد . 7 هر که پیروز شود تمام این نعمت ها را به ارث خواهد برد و من خدای او خواهم بود و او فرزند من . 8 ولی ترسوها که از پیروی من رو بر می گردانند و کسانی که به من ایمان ندارند ، فاسدان و قاتلین و زناکاران ، جادوگران و دروغگویان ، و کسانی که به جای خدا بت می پرستند ؛ جای همه دردریاچه ای است که با آتش و گوگرد می سوزد . این همان مرگ دوم است .
رویای اورشلیم تازه
9 آنگاه یکی از آن هفت فرشته که هفت جام بلای آخر را دارند ، نزد من آمد و گفت : همراه من بیا تا عروس را به تو نشان دهم . او همسر بره است . 10 سپس در یک رویا ، مرا به قله کوه بلندی برد . از آنجا ، شهر مقدس اورشلیم را دیدم که از جانب خدا از آسمان پایین می آمد . 11 شهر غرق در جلال و شکوه خدا بود ، و مثل یک تکه جواهر قیمتی که بلورهای شفافش برق می زند ، می درخشید . 12 دیوارهای شهر ، پهن و بلند بود . شهر دوازده دروازه و دوازده فرشته دربان داشت . اسامی دوازده قبیله بنی اسرائیل روی دروازه ها نوشته شده بود . 13 در هر طرف ، یعنی در شمال ، جنوب ، شرق و غرب شهر ، سه دروازه وجود داشت . 14 دیوارهای شهر دوازده پایه داشت که بر آنها اسامی رسولان بره نوشته شده بود .
اندازه گیری شهر
15 در دست فرشته یک چوب طلا بود که با آن در نظر داشت شهر و دروازه ها و دیوارهایش را اندازه یگیرد . 16 وقتی شهر را اندازه گرفت ، معلوم شد به شکل مربع است ، یعنی طول و عرضش با هم مساوی است . در واقع شهر به شکل مکعب بود ، زیرا بلندی اش نیز به اندازه طول و عرضش بود ، یعنی هر ضلعش دوازده هزار تیر پرتاب بود . 17 سپس بلندی دیوار شهر را اندازه گرفت و معلوم شد در همه جا صدو چهل و چهار ذراع است . فرشته با استفاده از واحد های مشخص ، این اندازه ها را به من گفت .
شکوه شهر
18،19 خود شهر از طلای خالص مانند شیشه شفاف ساخته شده بود و دیوار آن از یشم بود که بر روی دوازده لایه از سنگ های زیر بنای جواهرنشان ساخته شده بود : لایه اول از یشم ، دومی از سنگ لاجورد ، سومی از عقیق سفید ، چهارمی از زمرد ، 20 پنجمی از عقیق سرخ ، ششمی از عقیق ، هفتمی از زبرجد ، هشتمی از یاقوت کبود ، نهمی از یاقوت زرد ، دهمی از عقیق سبز ، یازدهمی از فیروزه و دوازدهمی از یاقوت بود . 21 جنس دوازده دروازه شهر از مروارید بود ، هر دروازه از یک قطعه مروارید . خیابان اصلی شهر از طلای ناب بود که مثل شیشه می درخشید . 22 در شهر هیچ عبادتگاهی دیده نمی شد ، زیرا خدای توانا و بره را همه جا بدون هیچ واسطه ای پرستش می کردند . 23 این شهر احتیاجی به نور خورشید و ماه نداشت ، چون شکوه و جلال خدا و بره شهر را روشن می ساخت . 24 نورش قومهای زمین را نیز نورانی می کرد، و پادشاهان دنیا می آمدند و جلال خود را نثار آن می کردند . 25 دروازه های شهر هرگز بسته نمی شود ، چون در آنجا همیشه روز است و شبی وجود ندارد ! 26 عزت و جلال و افتخار تمام قومها به آن وارد می شود . 27 هیچ بدی یا شخص نادرست و فاسد اجازه ورود به آنجا را ندارد . این شهر فقط جای کسانی است که نامشان در کتاب زندگانی بره نوشته شده باشد .
Powerd By Heydari From Tokyo 2005