|
رساله های پولس رسول به |
سرگذشت عیسی مسیح
نوشته یوحنا
مردم اغلب می پرسند:عیسی کیست؟ چرا او را فرزند خدا می گویند؟ یوحنا، این شاگرد عیسی که سراسر وجودش با محبت خدا آمیخته بود، شخصیت واقعی عیسی را در این
انجیل نمایان می سازد. او که بیش از دیگران با عیسی بوده، بدون شک بیش از هر کسی شایسته است استاد خود را توصیف نماید. در این انجیل ، یوحنا آن پیوستگی را که عیسی با خدا دارد با زبانی شیوا و عرفانی شرح می دهد.
-------------------------------------------------------------
مسیح به دنیای ما آمد
1- در ازل ، پیش از آنکه چیزی پدید آید،«کلمه» وجود داشت و نزد خدا بود .2- او همواره زنده بوده، و خود او خداست. 3- هر چه هست ، بوسیله او آفریده شده و چیزی نیست که آنرا نیافریده باشد. 4- زندگی جاوید در اوست و این زندگی به تمام مردم نور می بخشد. 5- او همان نوری است که در تاریکی می درخشد و تاریکی هرگز نمی تواند آن را خاموش کند.
6-7- خدا یحیای پیغمبر را فرستاد تا این «نور» را به مردم معرفی کند و مردم به او ایمان آورند. 8- یحیی آن نور نبود، او فقط شاهدی بود تا نور را به مردم معرفی کند.
9- اما بعد ، آن نور واقعی آمد تا به هر کسی که به این دنیا می آید، بتابد.
10- گرچه جهان را او آفریده بود، اما زمانی که به این جهان آمد ، کسی او را نشناخت.
11و12- حتی در سرزمین خود و در میان قوم خود یعنی یهودیان، کسی او را نپذیرفت . فقط چند نفر به او ایمان آوردند.
اما او به تمام کسانی که به او ایمان آوردند، این حق را داد که فرزندان خدا گردند ؛ بلی،
فقط کافی بود به او ایمان آورند تا نجات یابند. 13- این اشخاص تولدی نو یافتند ، نه همچون تولدهای معمولی که نتیجه امیال و خواسته های آدمی است ، بلکه این تولد را خدا به ایشان عطا فرمود.
14- «کلمه خدا» انسان شد و بر روی این زمین و در بین ما زندگی کرد. او لبریز از محبت و بخشش و راستی بود. ما بزرگی و شکوه او را به چشم خود دیدیم ، بزرگی و شکوه فرزند بی نظیر پدر آسمانی ما ، خدا.
15- یحیی ، او را به مردم معرفی کرد و گفت: این همان کسی است که به شما گفتم بعد از من می آیدو مقامش از من بالاتر است، زیرا پیش از آن که من باشم ، او وجود داشت.
16- لطف بی پایان او به همه ما رسید و برکت در پی برکت نصیب ما شد.
17- خدا احکام خدا را توسط موسی به مردم داد، اما راستی و حقیقت را به وسیله عیسی مسیح عطا فرمود. 18- کسی هرگز خدا را ندیده است ؛ اما عیسی ، فرزند یگانه خدا، او را دیده است زیرا همواره همراه پدر خود، خدا می باشد. او هر آنچه را که ما باید درباره خدا بدانیم ، به ما گفته است.
شهادت یحیی
19- روزی سران قوم یهود از شهر اورشلیم ، چند تن از کاهنان را نزد یحیی فرستادند تا بدانند آیا او ادعا می کند که مسیح است یا نه. 20- یحیی، روشن و بی پرده اظهار داشت: نه ، من مسیح نیستم.
پرسیدند : خوب پس که هستی؟ آیا الیاس پیغمبرید؟ جواب داد : نه! پرسیدند: آیا شما آن پیغمبر نیستید که ما چشم براهش می باشیم؟ بازهم جواب داد :نه.
22- گفتند پس به ما بگویید که هستید تا بتوانیم برای سران قوم که ما را به اینجا فرستاده اند ، جوابی ببریم. 23- یحیی گفت: چنانچه اشعیای نبی پیشگویی کرده، من صدای ندا کننده ای هستم که در بیابان فریاد می زند : ای مردم، خود را برای آمدن خداوند آماده سازید. 24- سپس ، افرادی که از طرف فرقه فریسی ها آمده بودند، 25- از او پرسیدند :
خوب ، اگر شما نه مسیح هستید، نه الیاس و نه آن پیغمبر، پس چه حق دارید مردم را غسل تعمید دهید؟
26- یحیی گفت : من مردم را فقط با آب غسل می دهم؛ ولی همین جا در میان این جمعیت، کسی هست که شما او را نمی شناسید . 27- او بزودی خدمت خود را در بین شما آغاز می کند . مقام او بقدری بزرگ است که من حتی شایسته نیستم کفشهای او را پیش پایش بگذارم.
28- این گفتگو در بیت عنیا روی داد. بیت عنیا دهی است در آنطرف رود اردن و جایی است که یحیی ، مردم را غسل تعمید می داد. 29- روز بعد ، یحیی ، عیسی را دید که بسوی او می آید. پس به مردم گفت: نگاه کنید!این همان بره ای است که خدا فرستاده تا برای آمرزش گناهان تمام مردم دنیا قربانی شود.
30- این همان کسی است که گفتم بعد از من می آید ولی مقامش از من بالاتر است، چون قبل از من وجود داشته است. 31- من نیز او را نمی شناسم. ولی برای این آمدم که مردم را با آب غسل دهم تا به این وسیله او را به قوم اسرائیل معرفی کنم.
32-سپس گفت: من روح خدا را دیدم که به شکل کبوتری از آسمان آمد و بر عیسی قرار گرفت. 33- همانطور که گفتم ، من نیز او را نمی شناختم ولی وقتی خدا مرا فرستاد تا مردم را غسل تعمید دهم، در همان وقت به من فرمود: هرگاه دیدی روح خدا از آسمان آمد و بر کسی قرار گرفت، بدان که او همان است که منتظرش هستید. اوست که مردم را با روح القدس تعمید خواهد داد.
34- و چون من با چشم خود این را دیده ام، شهادت می دهم که او فرزند خداست.
نخستین شاگردان عیسی
35- فردای آن روز، وقتی یحیی با دونفر از شاگردان خود ایستاده بود، 36- عیسی را دید که از آنجا می گذرد، یحیی با اشتیاق به او نگاه کرد و گفت: ببینید! این همان بره ای است که خدا فرستاده است. 37- آنگاه دو شاگرد یحیی برگشتند و بدنبال عیسی رفتند.
38- عیسی که دید دو نفر دنبال او می آیند ، برگشت و از ایشان پرسید: چه می خواهید؟
جواب دادند: آقا ، کجا اقامت دارید؟
39- فرمود : بیایید و ببینید. پس همراه عیسی رفتند و از ساعت چهار بعد از ظهر تا غروب نزد او ماندند. 40- یکی از آن دو، اندریاس برادر شمعون پطرس بود.
41- اندریاس رفت و برادر خود را یافته ، به او گفت: شمعون، ما مسیح را پیدا کرده ایم! و او را آورد تا عیسی را ببیند.
عیسی چند لحظه به او نگاه کرد و فرمود: تو شمعون، پسر یونا هستی. ولی از این پس پطرس یعنی «صخره» نامیده خواهی شد! 43- روز بعد، عیسی تصمیم گرفت به ایالت جلیل برود. در راه «فیلیپ» را دید و به او گفت: همراه من بیا. 44- فیلیپ نیز اهل بیت صیدا و همشهری اندریاس و پطرس بود.
45- فیلیپ رفت و «نتنائیل» را پیدا کرد و به او گفت : نتنائیل ، ما مسیح را یافته ایم ، همان کسی که موسی و پیامبران خدا در باره اش خبر داده اند. اسم او عیسی است، پسر یوسف و اهل ناصره.
46- نتنائیل با تعجب پرسید: گفتی اهل ناصره؟ مگر ممکن است از ناصره هم چیز خوبی بیرون آید؟ فیلیپ گفت: خودت بیا و او را ببین. 47- وقتی نزدیک می شدند، عیسی فرمود: ببینید، این شخص که می آید، یک مرد شریف و یک اسرائیلی واقعی است.
48- نتنائیل پرسید: از کجا می دانی من که هستم؟ عیسی فرمود: قبل از آنکه فیلیپ تو را پیدا کند، من زیر درخت انجیر تو را می دیدم.
49- نتنائیل حیرت زده گفت: آقا، شما فرزند خدا هستید؛ شما پادشاه اسرائیل می باشید!
50- عیسی از او پرسید: چون فقط گفتم تو را زیر درخت انجیر دیدم، به من ایمان آوردی؟ بعد از این چیز های بزرگتر خواهی دید.51- آسمان را خواهی دید که باز شده و فرشتگان خدا نزد من می آیند و به آسمان باز می گردند.
Powerd By Heydari From Tokyo 2005