|
رساله های پولس رسول به |
هدیه پر ارزش مریم
شش روز پیش از آغاز عید پسح، عیسی وارد« بیت عنیا » شد ، همان جایی که ایلعازر مرده را زنده کرده بود. 2- یک شب در آن دهکده به افتخار عیسی ضیافتی ترتیب دادند. مرتا پذیرایی می کرد و ایلعازر با عیسی سر سفره نشسته بود. 3- آنگاه مریم یک شیشه عطر سنبل خالص گرانقیمت گرفت و آن را روی پایهای عیسی ریخت و با موهای سر خود آنها را خشک کرد. خانه از بوی عطر پر شد. 4- ولی یهودا اسخریوطی که یکی از شاگردان عیسی بود و بعد به او خیانت کرد ، گفت: 5- این عطر گرانبها بود. بهتر بود آن را می فروختیم و پولش را به فقرا می دادیم. 6- البته او در فکر فقرا نبود بلکه در فکر خودش بود، چون مسئول دخل و خرج و نگهداری پول شاگردان بود و اغلب از این پول می دزدید. 7- عیسی جواب داد : کاری با او نداشته باشید ، مریم بدن مرا برای دفن آماده کرد. 8- به فقرا همیشه می توانید کمک کنید ولی من همیشه با شما نیستم. 9- وقتی مردم اورشلیم شنیدند که عیسی آمده ، دسته دسته به دیدن او شتافتند. آنان در ضمن بسیار مایل بودند ایلعازر را نیز که عیسی او را زنده کرده بود، ببینند. 10- پس کاهنان اعظم تصمیم گرفتند ایلعازر را هم بکشند، 11- زیرا بخاطر او بعضی از سران قوم یهود نیز ایمان آورده بودند که عیسی همان مسیح است.
عیسی وارد اورشلیم می شود
12- روز بعد، در تمام شهر خبر پیچید که عیسی به اورشلیم می آید. پس جمعیت انبوهی که برای مراسم عید آمده بودند،13- با شاخه های نخل به پیشواز او رفتند ، در حالی که فریاد می زدند: مقدمت مبارک ، ای نجات دهنده ! زنده باد پادشاه اسرائیل ! درود بر تو ای فرستاده خدا! 14- عیسی نیز کره الاغی یافت و بر آن سوار شد، همانگونه که در پیشگویی کتاب آسمانی آمده است که : 15- ای قوم اسرائیل از پادشاهت نترس، چون او با فروتنی سوار بر کرة الاغی می آید! 16- شاگردان او در آن زمان متوجه این پیشگویی نشدند، ولی بعد از اینکه عیسی به جلال خود در آسمان بازگشت ، پی بردند که تمام پیشگویی های کتاب آسمانی ، در مقابل چشمانشان ، یکی پس از دیگری واقع شده است. 17- در بین جمعیت کسانی که زنده شدن ایلعازر را به چشم خود دیده بودند ، آن را با آب و تاب تمام برای دیگران تعریف می کردند. 18- در واقع بخاطر همین معجزه بزرگ بود که مردم با چنان شور و حرارتی به پیشواز او رفتند. 19- فریسی ها به یکدیگر گفتند : دیگر از ما کاری ساخته نیست. ببینید ، تمام دنیا بدنبال او رفته اند! 20- یک عده یونانی که برای مراسم عید به اورشلیم آمده بودند ، 21- پیش فیلیپ که اهل بیت صیدای جلیل بود ، رفتند و گفتند : ما می خواهیم عیسی را ببینیم. 22- فیلیپ این را با اندریاس در میان گذاشت و هر دو رفتند و به عیسی گفتند.23،24- عیسی جواب داد : وقت آن رسیده است که من به جلالی که در آسمان داشتم باز گردم. همانطور که دانه گندم در شیار زمین می افتد و می میرد و بعد ثمر می دهد، من نیز باید بمیرم ، اگر نه ، همچون یک دانه تنها خواهم ماند.ولی مرگ من دانه های گندم تازه بسیار تولید می کند، که همانا محصول فراوان از جانهای رستگار شده مردم می باشد. 25- اگر در این دنیا به زندگی خود دل ببندید ، آن را بر باد خواهید داد؛ ولی اگر از جان و زندگی خود بگذرید ، به جلال و زندگی جاوید خواهید رسید.
26- به این یونانیها بگویید که اگر می خواهند شاگرد من شوند ، باید از من سرمشق بگیرند. چون خدمتگزاران من باید هرجا می روم با من بیایند. اگر عیناً از من سرمشق بگیرند ، پدرم خدا ایشان را سرافراز می کند. 27- اکنون جانم همچون دریایی آشفته است. آیا باید دعا کنم که : ای پدر ، از آنچه می خواهد بر من واقع شود ، مرا نجات ده ؟ ولی من برای همین امر به این جهان آمده ام ! 28- پس می گویم: ای پدر ، اسم خود را جلال و سرافرازی ده. ناگاه صدایی از آسمان گفت : جلال دادم و باز جلال خواهم داد. 29- وقتی مردم این صدا را شنیدند ، بعضی گمان بردند که صدای رعد بود و بعضی دیگر گفتند: فرشته ای با او سخن گفت. 30- ولی عیسی فرمود: این صدا برای شما بود ، نه برای من. 31- چون وقت آن رسیده است که خدا مردم دنیا را داوری کند و فرمانروای این دنیا ، یعنی شیطان را از قدرت بیندازد. 32- وقتی مسیح را از زمین بلند کردید، او نیز همه را بسوی خود بالا خواهد کشید.33- عیسی با این گفته ، به نوع مرگ خود بر صلیب اشاره کرد. 34- مردم پرسیدند : تو از مرگ سخن می گویی ؟ تا جایی که ما می دانیم مسیح باید همیشه زنده بماند و هرگز نمیرد. پس چرا تو می گویی که مسیح باید بمیرد ؟ اصلاً درباره که صحبت می کنی ؟ 35- عیسی جواب داد : نور من فقط تا مدتی کوتاه بر شما خواهد تابید، پس از فرصت استفاده کنید و پیش از تاریک شدن ، هر جا می خواهید بروید، چون در تاریکی نمی توانید راه را از چاه تشخیص دهید.
36- تا دیر نشده ، از نور استفاده کنید تا نورانی شوید. آنگاه عیسی رفت و خود را از چشم مردم پنهان کرد. 37- ولی با وجود تمام معجزاتی که عیسی کرد ، بسیاری از مردم ایمان نیاوردند که او همان مسیح است . 38- و این عین همان است که اشعیای نبی پیشگویی کرده بود که : ای خداوند ، چه کسی سخن ما را باور می کند ؟ چه کسی معجزات بزرگ خدا را به عنوان دلیل و برهان قبول می کند ؟ 39- البته ایشان نتوانستند ایمان بیاورند ، چون همانطور که اشعیا گفته بود: 40- خدا چشمانشان را کور و دلهایشان را سخت کرده است ، تا نه ببینند و نه بفهمند و نه بسوی خدا باز گردند تا ایشان را شفا دهد. 41- اشعیا با این پیشگویی ، به عیسی اشاره می کرد ، چون پیش از آن در رویا جلال مسیح را دیده بود. 42- با این همه ، بعضی از سران قوم یهود ایمان آوردند که او براستی همان مسیح است ، ولی به کسی نگفتند چون می ترسیدند ایشان را از عبادتگاه بیرون کنند. 43- در واقع چیزی که برای این اشخاص اهمیت داشت ، بیشتر جلب نظر و احترام مردم بود نه جلب رضای خدا. 44- پس عیسی با صدای بلند به مردم فرمود: اگر به من ایمان آورید، در واقع به خدا ایمان آورده اید . 45- چون آن که مرا دید ، گویی فرستنده مرا دیده است. 46- من مثل نوری آمده ام تا در این دنیای تاریک بدرخشم تا تمام کسانی که به من ایمان می آورند ، در تاریکی سرگردان نشوند. 47- اگر کسی صدای مرا بشنود ولی اطاعت نکند ، من از او بازخواست نخواهم کرد ، زیرا من نه برای بازخواست بلکه برای نجات جهان آمده ام. 48- ولی تمام کسانی که مرا و سخنان مرا نمی پذیرند ، در روز قیامت بوسیله کلام من از ایشان بازخواست خواهد شد. 49- این سخنان از من نیست ، بلکه من آنچه را که پدرم خدا گفته است ، به شما می گویم ؛ 50- و می دانم که احکام او انسان را به زندگی جاوید می رساند. پس هرچه خدا به من می فرماید ، من همان را می گویم.
Powerd By Heydari From Tokyo 2005