Home


انجیل متی

انجیل مرقس

انجیل لوقا

انجیل یوحنّا

کتاب اعمال رسولان

رساله های پولس رسول به

رومیان

قرنتیان اول

قرنتیان دوم

غلاطیان

افسسیان

فیلیپیان

کولسیان

تسالونیکیان اول

تسالونیکیان دوم

تیموتاوس اول

تیموتاوس دوم

تیطس

فلیمون

رساله به عبرانیان

رساله یعغوب

رساله اول پطرس

رساله دوم پطرس

رساله اول یوحنّا

رساله دوم یوحنّا

رساله سوم یوحنّا

رساله یهودا

مکاشفه یوحنّا

 

صفحه اول

هدیه پر ارزش مریم

شش روز پیش از آغاز عید پسح، عیسی وارد« بیت عنیا » شد ، همان جایی که ایلعازر مرده را زنده کرده بود. 2- یک شب در آن دهکده به افتخار عیسی ضیافتی ترتیب دادند. مرتا پذیرایی می کرد و ایلعازر با عیسی سر سفره نشسته بود. 3- آنگاه مریم یک شیشه عطر سنبل خالص گرانقیمت گرفت و آن را روی پایهای عیسی ریخت و با موهای سر خود آنها را خشک کرد. خانه از بوی عطر پر شد. 4- ولی یهودا اسخریوطی که یکی از شاگردان عیسی بود و بعد به او خیانت کرد ، گفت: 5- این عطر گرانبها بود. بهتر بود آن را می فروختیم و پولش را به فقرا می دادیم. 6- البته او در فکر فقرا نبود بلکه در فکر خودش بود، چون مسئول دخل و خرج و نگهداری پول شاگردان بود و اغلب از این پول می دزدید. 7- عیسی جواب داد : کاری با او نداشته باشید ، مریم بدن مرا برای دفن آماده کرد. 8- به فقرا همیشه می توانید کمک کنید ولی من همیشه با شما نیستم. 9- وقتی مردم اورشلیم شنیدند که عیسی آمده ، دسته دسته به دیدن او شتافتند. آنان در ضمن بسیار مایل بودند ایلعازر را نیز که عیسی او را زنده کرده بود، ببینند. 10- پس کاهنان اعظم تصمیم گرفتند ایلعازر را هم بکشند، 11- زیرا بخاطر او بعضی از سران قوم یهود نیز ایمان آورده بودند که عیسی همان مسیح است.

عیسی وارد اورشلیم می شود

12- روز بعد، در تمام شهر خبر پیچید که عیسی به اورشلیم می آید. پس جمعیت انبوهی که برای مراسم عید آمده بودند،13- با شاخه های نخل به پیشواز او رفتند ، در حالی که فریاد می زدند: مقدمت مبارک ، ای نجات دهنده ! زنده باد پادشاه اسرائیل ! درود بر تو ای فرستاده خدا! 14- عیسی نیز کره الاغی یافت و بر آن سوار شد، همانگونه که در پیشگویی کتاب آسمانی آمده است که : 15- ای قوم اسرائیل از پادشاهت نترس، چون او با فروتنی سوار بر کرة الاغی می آید! 16- شاگردان او در آن زمان متوجه این پیشگویی نشدند، ولی بعد از اینکه عیسی به جلال خود در آسمان بازگشت ، پی بردند که تمام پیشگویی های کتاب آسمانی ، در مقابل چشمانشان ، یکی پس از دیگری واقع شده است. 17- در بین جمعیت کسانی که زنده شدن ایلعازر را به چشم خود دیده بودند ، آن را با آب و تاب تمام برای دیگران تعریف می کردند. 18- در واقع بخاطر همین معجزه بزرگ بود که مردم با چنان شور و حرارتی به پیشواز او رفتند. 19- فریسی ها به یکدیگر گفتند : دیگر از ما کاری ساخته نیست. ببینید ، تمام دنیا بدنبال او رفته اند! 20- یک عده یونانی که برای مراسم عید به اورشلیم آمده بودند ، 21- پیش فیلیپ که اهل بیت صیدای جلیل بود ، رفتند و گفتند : ما می خواهیم عیسی را ببینیم. 22- فیلیپ این را با اندریاس در میان گذاشت و هر دو رفتند و به عیسی گفتند.23،24- عیسی جواب داد : وقت آن رسیده است که من به جلالی که در آسمان داشتم باز گردم. همانطور که دانه گندم در شیار زمین می افتد و می میرد و بعد ثمر می دهد، من نیز باید بمیرم ، اگر نه ، همچون یک دانه تنها خواهم ماند.ولی مرگ من دانه های گندم تازه بسیار تولید می کند، که همانا محصول فراوان از جانهای رستگار شده مردم می باشد. 25- اگر در این دنیا به زندگی خود دل ببندید ، آن را بر باد خواهید داد؛ ولی اگر از جان و زندگی خود بگذرید ، به جلال و زندگی جاوید خواهید رسید.

26- به این یونانیها بگویید که اگر می خواهند شاگرد من شوند ، باید از من سرمشق بگیرند. چون خدمتگزاران من باید هرجا می روم با من بیایند. اگر عیناً از من سرمشق بگیرند ، پدرم خدا ایشان را سرافراز می کند. 27- اکنون جانم همچون دریایی آشفته است. آیا باید دعا کنم که : ای پدر ، از آنچه  می خواهد بر من واقع شود ، مرا نجات ده ؟  ولی من برای همین امر به این جهان آمده ام ! 28- پس می گویم: ای پدر ، اسم خود را جلال و سرافرازی ده. ناگاه صدایی از آسمان گفت : جلال دادم و باز جلال خواهم داد. 29- وقتی مردم این صدا را شنیدند ، بعضی گمان بردند که صدای رعد بود و بعضی دیگر گفتند: فرشته ای با او سخن گفت. 30- ولی عیسی فرمود: این صدا برای شما بود ، نه برای من. 31- چون وقت آن رسیده است که خدا مردم دنیا را داوری کند و فرمانروای این دنیا ، یعنی شیطان را از قدرت بیندازد. 32- وقتی مسیح را از زمین بلند کردید، او نیز همه را بسوی خود بالا خواهد کشید.33- عیسی با این گفته ، به نوع مرگ خود بر صلیب اشاره کرد. 34- مردم پرسیدند : تو از مرگ سخن می گویی ؟ تا جایی که ما می دانیم مسیح باید همیشه زنده بماند و هرگز نمیرد. پس چرا تو می گویی که مسیح باید بمیرد ؟ اصلاً درباره که صحبت می کنی ؟ 35- عیسی جواب داد : نور من فقط تا مدتی کوتاه بر شما خواهد تابید، پس از فرصت استفاده کنید و پیش از تاریک شدن ، هر جا می خواهید بروید، چون در تاریکی نمی توانید راه را از چاه تشخیص دهید.

36- تا دیر نشده ، از نور استفاده کنید تا نورانی شوید. آنگاه عیسی رفت و خود را از چشم مردم پنهان کرد. 37- ولی با وجود تمام معجزاتی که عیسی کرد ، بسیاری از مردم ایمان نیاوردند که او همان مسیح است . 38- و این عین همان است که اشعیای نبی پیشگویی کرده بود که : ای خداوند ، چه کسی سخن ما را باور می کند ؟ چه کسی معجزات بزرگ خدا را به عنوان دلیل و برهان قبول می کند ؟ 39- البته ایشان نتوانستند ایمان بیاورند ، چون همانطور که اشعیا گفته بود: 40- خدا چشمانشان را کور و دلهایشان را سخت کرده است ، تا نه ببینند و نه بفهمند و نه بسوی خدا باز گردند تا ایشان را شفا دهد. 41- اشعیا با این پیشگویی ، به عیسی اشاره می کرد ، چون پیش از آن در رویا جلال مسیح را دیده بود. 42- با این همه ، بعضی از سران قوم یهود ایمان آوردند که او براستی همان مسیح است ، ولی به کسی نگفتند چون می ترسیدند ایشان را از عبادتگاه بیرون کنند. 43- در واقع چیزی که برای این اشخاص اهمیت داشت ، بیشتر جلب نظر و احترام مردم بود نه جلب رضای خدا. 44- پس عیسی با صدای بلند به مردم فرمود: اگر به من ایمان آورید، در واقع به خدا ایمان آورده اید . 45- چون آن که مرا دید ، گویی فرستنده مرا دیده است. 46- من مثل نوری آمده ام تا در این دنیای تاریک بدرخشم تا تمام کسانی که به من ایمان می آورند ، در تاریکی سرگردان نشوند. 47- اگر کسی صدای مرا بشنود ولی اطاعت نکند ، من از او بازخواست نخواهم کرد ، زیرا من نه برای بازخواست بلکه برای نجات جهان آمده ام. 48- ولی تمام کسانی که مرا و سخنان مرا نمی پذیرند ، در روز قیامت بوسیله کلام من از ایشان بازخواست خواهد شد. 49- این سخنان از من نیست ، بلکه من آنچه را که پدرم خدا گفته است ، به شما می گویم ؛ 50- و می دانم که احکام او انسان را به زندگی جاوید می رساند. پس هرچه خدا به من می فرماید ، من همان را می گویم.

باب اول

باب دوم

باب سوم

باب چهارم

باب پنجم

باب ششم

باب هفتم

باب هشتم

باب نهم

باب دهم

باب یازدهم

باب دوازدهم

باب سیزدهم

باب چهاردهم

باب پانزدهم

باب شانزدهم

باب هفدهم

باب هجدهم

باب نوزدهم

باب بیستم

باب بیست و یکم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


Powerd By  Heydari From Tokyo 2005