|
رساله های پولس رسول به |
عیسی به شاگردان درس فروتنی می دهد
شب « عید پسح » فرا رسید و عیسی با شاگردان خود بر سر سفره شام نشست. عیسی می دانست که این آخرین شب عمر او بر زمین است و بزودی نزد خدای پدر به آسمان باز خواهد گشت . شیطان که یهودای اسخریوطی پسر شمعون را از قبل فریب داده بود تا به عیسی خیانت کند ،در وقت شام به فکر او انداخت تا در همان شب نقشه خود را عملی نمایند. عیسی می دانست که خدا اختیار همه چیز را به دست او سپرده است و از نزد خدا آمده و بار دیگر به نزد او باز می گردد. پس بخاطر محبت زیادی که به شاگردان خود داشت ، 4- از سر شام برخاست ، لباس خود را در آورد ، حوله ای به کمر بست ، 5- آب در لگن ریخت و به شستن پایهای شاگردان و خشک کردن آنها با حوله پرداخت. 6- وقتی به شمعون پطرس رسید ، پطرس به او گفت : استاد ، شما نباید پایهای ما را بشویید. 7- عیسی جواب داد: اکنون علت کار مرا درک نمی کنی ؛ ولی یک روز خواهی فهمید. 8- پطرس باز اصرار کرد : نه ، هرگز نمی گذارم شما پاهای مرا بشویید. عیسی فرمود: اگر نگذاری ، رابطه مان قطع می شود. 9- پطرس با عجله گفت : پس حالا که اینطور است ، نه فقط پا ، بلکه دست و صورتم را نیز بشویید.10- عیسی جواب داد : کسی که تازه حمام کرده ، فقط کافی است که پایهای خود را بشوید تا تمام بدنش پاکیزه شود. شما نیز پاکید ولی نه همه. 11- چون عیسی می دانست چه کسی به او خیانت خواهد کرد ؛ از این جهت گفت که همه شاگردان پاک نیستند. 12- پس از آنکه پای شاگردان خود را شست، لباس خود را پوشید و سر میز شام نشست و پرسید: آیا فهمیدید چرا این کار را کردم ؟ 13- شما مرا استاد و خداوند می خوانید ، و درست می گویید چون همینطور نیز هست. 14- حال اگر من که خداوند و استاد شما هستم ، پاهای شما را شستم ، شما نیز باید پایهای یکدیگر را بشویید. 15- من به شما سرمشقی دادم تا شما نیز همینطور رفتار کنید. 16- چون مسلماً خدمتکار از اربابش بالاتر نیست و قاصد نیز از فرستنده اش مهمتر نمی باشد. 17- در زندگی ، سعادت در این است که به آنچه می دانید ، عمل کنید.
عیسی پیشگویی می کند که به او خیانت می شود
18- این را به همه شما نمی گویم ، چون تک تک شما را انتخاب کرده ام، خوب می شناسم. کتاب آسمانی می گوید: کسی که با من نان خورده است ، به من خیانت می کند. و این همان الان واقع می شود. 19- این را به شما می گویم تا وقتی واقع شد ، به من ایمان بیاورید. 20- بدانید که هرکس فرستاده مرا قبول کند ، مرا پذیرفته است و آنکه مرا قبول کند فرستنده من یعنی خدای پدر را پذیرفته است. 21- پس از این سخن ، عیسی بشد ت محزون شد و با دلی شکسته گفت : حقیقت اینست که یکی از شما به من خیانت می کند. 22- شاگردان مات و مبهوت به یکدیگر نگاه می کردند و در حیرت بودند که عیسی این را در باره چه کسی گفت. 23- من که یوحنا و نویسنده این انجیل و دوست صمیمی عیسی هستم ، سر شام کنار او نشسته بودم ؛ 24- شمعون پطرس به من اشاره کرد تا بپرسم کیست که دست به چنین کار وحشتناکی می زند. 25- پس به عیسی نزدیکتر شدم و پرسیدم : خداوندا ، آن شخض کیست ؟ 26- فرمود: آن کسی است که من یک لقمه می گیرم و به او می دهم. آنگاه لقمه ای گرفت و آن را به یهودا پسر شمعون اسخریوطی داد. 27- به محض اینکه لقمه از گلوی یهودا پایین رفت، شیطان داخل او شد. پس عیسی به او فرمود: عجله کن و کار را به پایان برسان ! 28- هیچکس به هنگام شام منظور عیسی را نفهمید. 29- فقط بعضی گمان بردند که چون پول دست یهودا بود، عیسی به او دستور داد که برود و خوراک بخرد و یا چیزی به فقرا بدهد. 30- یهودا فوراً برخاست و در تاریکی شب بیرون رفت. 31- به محض اینکه یهودا از اطاق خارج شد، عیسی فرمود: وقت من تمام شده است. بزودی جلال خدا مرا فرا خواهد گرفت و آنچه برای من پیش می آید ، باعث جلال و ستایش خدا خواهد شد.
32- خدا نیز بزرگی و جلال خود را به من خواهد داد. 33- ای فرزندان من که برایم بسیار عزیز هستید، چقدر این لحظات کوتاهند. بزودی باید شما را بگذارم و بروم. آنگاه همانطور که به سران قوم یهود گفتم، همه جا بدنبال من خواهید گشت ، اما مرا نخواهید یافت و نخواهید توانست به جایی که می روم ، بیایید. 34- پس حال، دستوری تازه به شما می دهم: یکدیگر را دوست بدارید همانگونه که من شما را دوست می دارم. 35- محبت شما به یکدیگر، به جهان ثابت خواهد کرد که شما شاگردان من می باشید. 36- شمعون پطرس پرسید: استاد ، شما کجا می خواهید بروید؟ عیسی جواب داد : حال نمی توانی با من بیایی ، ولی بعد بدنبالم خواهی آمد. 37- پطرس پرسید : استاد ، چرا نمی توانم حالا بیایم؟ من حتی حاضرم جانم را فدای شما کنم. 38- عیسی جواب داد : تو جانت را فدای من می کنی ؟ همین امشب پیش از بانگ خروس ، سه بار مرا انکار کرده ، خواهی گفت که مرا نمی شناسی.
Powerd By Heydari From Tokyo 2005