Home


انجیل متی

انجیل مرقس

انجیل لوقا

انجیل یوحنّا

کتاب اعمال رسولان

رساله های پولس رسول به

رومیان

قرنتیان اول

قرنتیان دوم

غلاطیان

افسسیان

فیلیپیان

کولسیان

تسالونیکیان اول

تسالونیکیان دوم

تیموتاوس اول

تیموتاوس دوم

تیطس

فلیمون

رساله به عبرانیان

رساله یعغوب

رساله اول پطرس

رساله دوم پطرس

رساله اول یوحنّا

رساله دوم یوحنّا

رساله سوم یوحنّا

رساله یهودا

مکاشفه یوحنّا

 

صفحه اول

تلاش نافرجام پیلاطوس برای آزادی عیسی

آنگاه پیلاطوس دستور دادتا با شلاق سربی عیسی را تازیانه بزنند. 2- سربازان نیز از خارتاجی ساختند و بر سر او گذاشتند و یک لباس بلند شاهانه ارغوانی به او پوشاندند؛ 3- و او را مسخره کرده ، می گفتند: زنده باد پادشاه یهود! و به او سیلی می زدند. 4- پیلاطوس باز بیرون رفت و به یهودیان گفت: اینک او را نزد شما می آورم ؛ ولی بدانید که او بی تقصیر است. 5- آنگاه عیسی با تاج خار و لباس بلند ارغوانی بیرون آمد. پیلاطوس به مردم گفت: ببینید ، این همان شخص است. 6- به محض اینکه چشم سران قوم و مقامات یهود به عیسی افتاد ، فریاد زدند: اعدامش کن ! بر صلیب اعدامش کن! پیلاطوس گفت: شما خودتان اعدامش کنید. چون به نظر من بی تقصیر است. 7- جواب دادند: مطابق شریعت ما باید کشته شود چون ادعا می کند که پسر خداست. 8- وقتی پیلاطوس این را شنید بیشتر وحشت کرد. 9- پس دوباره عیسی را به کاخ برد و از او پرسید: تو اهل کجایی ! ولی عیسی به او جواب نداد. 10- پیلاطوس گفت: دیگر با من حرف نمی زنی؟ مگر نمی دانی من قدرت آن را دارم که تو را آزاد کنم یا اعدام نمایم؟ 11- عیسی فرمود: اگر خدا این قدرت را به تو نمی داد ، با من هیچ کاری نمی توانستی بکنی. ولی گناه کسانی که مرا پیش تو آوردند، سنگینتر از گناه توست. 12- پیلاطوس خیلی تلاش کرد تا عیسی را آزاد سازد، ولی سران یهود به او گفتند : این شخص یاغی است ، چون ادعای پادشاهی می کند. پس اگر آزادش کنی، معلوم می شود مطیع امپراطور نیستی. 13- با شنیدن این سخن، پیلاطوس عیسی را بیرون آورد و در محل سنگ فرش ، بر مسند قضاوت نشست. 14- ظهر نزدیک می شد و یک روز نیز بیشتر به عید پسح نمانده بود. پیلاطوس به یهودیان گفت : این هم پادشاهتان! 15- مردم فریاد زدند: نابودش کن ، نابودش کن ! اعدامش کن ! پیلاطوس گفت: می خواهید پادشاهتان را اعدام کنم؟ کاهنان اعظم فریاد زدند: غیر از امپراطور روم پادشاه دیگری نداریم.

عیسی را مصلوب می کنند

پس پیلاطوس عیسی را در اختیار ایشان گذاشت تا اعدام شود. سربازان او را گرفته ، بردند ، و صلیب را بر دوشش گذاشتند و از شهر بیرون بردند تا به محلی بنام جمجمه رسیدند که به زبان عبری آن را جلجتا می گویند. 18- در آنجا او را با دو نفر دیگر مصلوب کردند یکی این طرف ، یکی آن طرف و عیسی در وسط. 19- پیلاطوس دستور داد در بالای صلیب او نوشته ای نصب کنند که روی آن نوشته بود: عیسای ناصری ، پادشاه یهود. 20- بسیاری آن نوشته را که به زبان عبری، رومی و یونانی خواندند ، چون جایی که عیسی را مصلوب کردند ، نزدیک شهر بود. 21- پس سران کاهنان به پیلاطوس گفتند : این نوشته را عوض کنید و بجای پادشاه یهود بنویسید: او گفت من پادشاه یهود هستم. 22- پیلاطوس جواب داد : آنچه نوشته ام ، نوشته ام و تغییر نخواهد کرد. 23- وقتی سربازان عیسی را مصلوب کردند، لباسهای او را بین خود به چهار قسمت تقسیم نمودند؛ ولی وقتی به ردای او رسیدند، دیدند که یکپارچه بافته شده و درز ندارد. 24- پس به یکدیگر گفتند: حیف است این را پاره کنیم. بنابر این قرعه می اندازیم تا ببینیم به که می رسد. و این مطابق پیشگویی کتاب آسمانی بود که می فرماید : لباسهایم را میان خود تقسیم کردند و بر ردای من قرعه انداختند. 25- در پای صلیب ، مریم مادر عیسی ، خاله عیسی ، مریم زن کلوپا و مریم مجدلیه ایستاده بودند. 26- وقتی عیسی مادر خود را در کنار من که دوست صمیمی او و نویسنده این انجیل هستم دید ، به مادر خود گفت: این پسر تو باشد. 27- و به من فرمود: او مادر توباشد. از آن روز به بعد ، من مادر عیسی را به خانه خود بردم. 28- عیسی می دانست که دیگر همه چیز تمام شده است. پس برای اینکه مطابق پیشگویی کتاب آسمانی عمل کرده باشد، فرمود: تشنه ام. 29- در آنجا یک کوزه شراب ترشیده بود. پس اسفنجی در آن فرو کردند و بر سر نی گذاشتند و جلو دهان او بردند. 30- وقتی عیسی چشید ، فرمود: تمام شد. و سر خود را پایین انداخت و جان سپرد.

جسد عیسی را دفن می کنند

31- سران قوم یهود نمی خواستند جسدها روز بعد که شنبه و روز اول عید بود، بالای دار بماند. بنابر این، از پیلاطوس خواهش کردند که دستور بدهد سا ق پایهای ایشان را بشکنند تا زودتر بمیرند و جسدشان را از بالای دار پایین بیاورند. 32- پس سربازان آمدند و ساق پایهای آن دو نفر را که با عیسی اعدام شده بودند ، شکستند. 33- ولی وقتی به عیسی رسیدند، دیدند که مرده است. پس ساقهای او را نشکستند. 34- با این همه ، یکی از سربازان نیزه خود را به پهلوی عیسی فرو کرد که خون و آب بیرون آمد. 35- من خود تمام این رویدادها را به چشم خود دیدم و همه را عیناً نوشتم تا شما نیز ایمان آورید. 36- کاری که سربازان کردند ، مطابق پیشگویی کتاب آسمانی بود که می فرماید: هیچیک از استخوانهای او شکسته نخواهد شد. 37- و همچنین به او نیزه زدند و به تماشای او پرداختند. 38- ساعتی بعد ، یکی از بزرگان یهود، به نام یوسف که اهل رامه بود و از ترس سران قوم، مخفیانه شاگرد عیسی شده بود، با بی باکی به حضور پیلاطوس رفت و اجازه خواست تا جسد عیسی را از بالای صلیب پایین بیاورد و بخاک بسپارد. پیلاطوس به او اجازه داد و او نیز جسد را پایین آورد و برد. 39- نیقودیموس هم که یک شب نزد عیسی آمده بود، سی کیلو مواد خوشبو که از مر و چوب عود درست شده بود برای مراسم تدفین آورد. 40- ایشان باهم ، مطابق رسم یهود، جسد عیسی را در پارچه کتانی که با مواد خشبو معطر شده بود پیچیدند. 41- در نزدیکی محل اعدام، باغ کوچکی بود و قبری تازه که تا آن زمان کسی در آن دفن نشده بود. 42- پس چون شنبه در پیش بود و قبر نزدیک ، جسد عیسی را همانجا دفن کردند.

باب اول

باب دوم

باب سوم

باب چهارم

باب پنجم

باب ششم

باب هفتم

باب هشتم

باب نهم

باب دهم

باب یازدهم

باب دوازدهم

باب سیزدهم

باب چهاردهم

باب پانزدهم

باب شانزدهم

باب هفدهم

باب هجدهم

باب نوزدهم

باب بیستم

باب بیست و یکم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


Powerd By  Heydari From Tokyo 2005