|
رساله های پولس رسول به |
معجزه در عروسی
دو روز بعد، مادر عیسی در یک جشن عروسی در دهکده « قانا » در جلیل مهمان بود. 2- عیسی و شاگردان او نیز به عروسی دعوت شده بودند. 3- هنگام جشن ، شراب تمام شد. مادر عیسی با نگرانی پیش او آمد و گفت: شرابشان تمام شده است. 4- عیسی فرمود: از من چه می خواهی؟ هنوز وقت آن نیست که معجزه ای انجام دهم. 5- با اینحال ، مادر عیسی به خدمتکاران گفت: هر دستوری به شما می دهد، اطاعت کنید. 6- در آنجا شش خمرة سنگی بود که فقط در مراسم مذهبی از آن استفاده می شد و هر کدام گنجایش حدود 100 لیتر آب را داشت. 7- عیسی به خدمتکاران فرمود. این خمره ها را پر از آب کنید. 8- وقتی پرکردند، فرمود: حالا کمی از آن را بردارید و نزد گرداننده مجلس ببرید! 9،10- وقتی گردانندة مجلس آن آب را که شراب شده بود چشید، داماد را صدا زد و گفت: چه شراب خوبی ! مثل اینکه شما با دیگران خیلی فرق دارید، چون معمولاً در جشنها ، اول با شراب خوب از مهمانها پذیرایی می کنند و بعد که همه سرشان گرم شد ، شراب ارزانتر را می آورند. ولی شما شراب خوب را برای آخر نگه داشته اید. او نمی دانست که شراب از کجا آمده است، ولی خدمتکاران می دانستند. 11- این معجزه عیسی در دهکده قانای جلیل ، اولین نشانه قدرت دگرگون کننده او بودو شاگردان ایمان آوردند که او واقعاً همان مسیح است.
عیسی در خانه خدا
12- سپس عیسی با مادر، برادران و شاگردان خود برای چند روز به شهر کفرناحوم رفت. 13- عید پسح که یکی از اعیاد بزرگ یهود بود، نزدیک می شد. پس عیسی به شهر اورشلیم رفت.14- آنجا ، در اطراف خانه خدا، مردم را دید که برای انجام مراسم قربانی، مشغول خرید و فروش گاو، گوسفند و کبوتر بودند. صرافان پولها را روی میزها چیده بودند و با مشتری ها مبادله می کردند. 15- عیسی با طناب ، شلاقی درست کرد و همه را از آنجا بیرون کرد. او گاوان و گوسفندان را بیرون راند و سکه های صرافان را بر زمین ریخت و میزها را واژگون کرد. 16- سپس به سراغ کبوتر فروشان رفت و دستور داده، گفت: اینها را از اینجا بیرون ببرید و خانه پدر مرا به بازار تبدیل نکنید. 17- آنگاه شاگردان عیسی به یاد این پیشگویی کتاب آسمانی افتادند که می گوید: اشتیاقی که برای خانه خدا دارم، مثل آتش در من زبانه می کشد. 18- سران قوم یهود از عیسی پرسیدند: تو به چه حقی این کارها را می کنی؟ اگر بدستور خداست، با معجزه ای آن را به ما ثابت نما! 19- عیسی جواب داد: بسیار خوب ، معجزه ای که برای شما می کنم اینست : این خانه خدا را خراب کنید تا من در عرض سه روز آن را دوباره بسازم! 20- گفتند: چه می گویی ؟ چهل و شش سال طول کشید تا این خانه را ساختند. اینک تو می خواهی سه روزه آن را بسازی؟ ولی منظور عیسی از خانه خدا بدن خودش بود. 22- پس از اینکه عیسی بعد از مرگ زنده شد، شاگردانش این گفته او را به یاد آوردند و فهمیدند آنچه از کتاب آسمانی نقل کرده بود، درباره خودش بود و حقیقت داشت. 23- بخاطر معجزات او در روزهای عید، بسیاری در اورشلیم به او ایمان آوردند. 24- ولی عیسی به آنها اعتماد نکرد، چون از قلب مردم آگاه بود، 25- و لازم نبود کسی به او بگوید که مردم چقدر زود تغییر عقیده می دهند.
Powerd By Heydari From Tokyo 2005