Home


انجیل متی

انجیل مرقس

انجیل لوقا

انجیل یوحنّا

کتاب اعمال رسولان

رساله های پولس رسول به

رومیان

قرنتیان اول

قرنتیان دوم

غلاطیان

افسسیان

فیلیپیان

کولسیان

تسالونیکیان اول

تسالونیکیان دوم

تیموتاوس اول

تیموتاوس دوم

تیطس

فلیمون

رساله به عبرانیان

رساله یعغوب

رساله اول پطرس

رساله دوم پطرس

رساله اول یوحنّا

رساله دوم یوحنّا

رساله سوم یوحنّا

رساله یهودا

مکاشفه یوحنّا

 

صفحه اول

عیسی در اورشلیم

پس از آن عیسی به ایالت جلیل رفت و در دهات آنجا می گشت تا از یهودیه دور باشد، چون سران یهود در آنجا می خواستند او را بکشند. 2- اما عید « خیمه ها » که یکی از اعیاد یهود بود، نزدیک می شد. 3- پس برادران عیسی به او اصرار می کردند تا به یهودیه برود و در مراسم عید شرکت کند. ایشان با طعنه به او می گفت: به یهودیه برو تا عده زیادی معجزات تو را ببینند. 4- چون اگر بخواهی خود را اینطور پنهان کنی، هرگز به شهرت نخواهی رسید. اگر براستی شخص بزرگی هستی، این را به دنیا ثابت کن. 5- حتی برادرانش نیز به او ایمان نداشتند. عیسی جواب داد : من نمی توانم حالا بروم، ولی شما می توانید. الان وقت آمدن من نیست. ولی برای شما فرقی نمی کند کی بروید، 7- چون مردم دنیا از شما نفرت ندارند ولی از من متنفرند ، زیرا من اعمال زشت و گناه آلودشان را به ایشان گوشزد می کنم. 8- شما الان بروید و در مراسم عید شرکت کنید. ولی من بعد، در وقت مناسب خواهم آمد. 9،10- ایشان رفتند، ولی عیسی ماند. سپس ، عیسی نیز برای عید رفت، اما طوری که کسی متوجه آمدن او نشد. 11- در آنجا سران یهود او را جستجو می کردند و با کنجکاوی از یکدیگر می پرسیدند: پس عیسی کجاست؟ 12- در میان مردم نیز بحث زیاد بود. بعضی طرفدار او بودند و می گفتند: عیسی مرد بزرگواری است، و بعضی مخالف او بودند و می گفتند: نه ، عیسی مردم را گمراه می کند. 13- با اینحال ، هیچکس جرأت نمی کردآزادانه در باره او اظهار نظر کند، چون از سران قوم می ترسیدند. 14- ناگاه در وسط مراسم، عیسی وارد خانه خدا شد و برای مردم موعظه کرد.

15- سران قوم یهود از سخنان او تعجب کردند و به یکدیگر گفتند:عجیب است چگونه امکان دارد شخصی که هیچوقت در مدرسه دینی ما درس نخوانده است ، اینقدر معلومات داشته باشد؟ 16- عیسی به ایشان فرمود: آنچه به شما می گویم، از فکر و نظر خودم نیست بلکه از خدایی است که مرا فرستاده است. 17- اگر کسی براستی بخواهد مطابق خواست خدا زندگی کند ، پی خواهد برد که آنچه من می گویم، از خداست نه از خودم. 18- کسی که نظر خود را بگوید، هدفش اینست که مورد توجه مردم قرار گیرد؛ ولی کسی که می خواهد خدا مورد تمجید و ستایش واقع شود، او شخص درستکار و بی ریایی است. 19- مگر موسی تورات را به شما نداده است؟ پس چرا دستورات آن را رعایت نمی کنید؛ اگر می گویید می کنیم، پس چرا می خواهید مرا بکشید؟ 20- ایشان از این سخن، یکه خوردند و گفتند: تو بکلی عقلت را از دست داده ای! چه کسی می خواهد تو را بکشد؟ 21،22،23- عیسی جواب داد: من یک بیمار را در روز شنبه شفا دادم و همه تعجب کردید. در صورتی که خود شما نیز روز شنبه کار می کنید. مثلاً به دستور موسی پسرانتان را حتی در روز شنبه ختنه می کنید. پس چرا مرا محکوم می کنید که روز شنبه یک مریض را شفای کامل دادم؟ 24- خوب فکر کنید ، آنگاه پی خواهید برد که من درست می گویم.

آیا او مسیح است ؟

25- بعضی از مردم اورشلیم به یکدیگر گفتند: مگر این همان نیست که می خواهند او را بکشند؟ 26- پس چطور حالا آزادانه موعظه می کند و کسی به او چیزی نمی گوید؟ شاید سران قوم ما نیز سرانجام پی برده اند که او همان مسیح است. 27- ولی این غیر ممکن است. چون ما شنیده ایم که وقتی مسیح بیاید، هیچکس نمی داند از کجا آمده است. در صورتی که ما همه می دانیم که این شخص کجا متولد شده است. 28- پس عیسی به هنگام موعظه خود در خانه خدا به مردم فرمود: شما البته مرا می شناسید و می دانید کجا متولد و بزرگ شده ام. ولی من از طرف کسی آمده ام که شما او را نمی شناسید، او حقیقت محض است. 29- من او را می شناسم برای اینکه با او بودم و اوست که مرا نزد شما فرستاد. 30- با شنیدن این سخنان، سران قوم خواستند او را بگیرند ولی کسی جرأت این کار را بخود نداد ، چون هنوز زمان مقرر نرسیده بود. 31- با وجود این ، در همان وقت بسیاری ایمان آوردند که او همان مسیح است و به یکدیگر گفتند: آیا انتظار دارید مسیح که چشم براهش بودیم ، از این بیشتر معجزه کند؟

دستور دستگیری عیسی

32- هنگامی که فریسیان و سران کاهنان شنیدند مردم در باره عیسی چه می گویند، بی درنگ مامورانی فرستادند تا او را بگیرند. 33- آنگاه عیسی به مردم فرمود: من فقط مدت کوتاهی در میان شما خواهم بود. پس از آن ، نزد فرستنده خود باز خواهم گشت.34- آنگاه شما مرا جستجو خواهید کرد، اما مرا نخواهید یافت و به جایی نیز که می روم، نمی توانید راه یابید. 35- سران قوم از این گفته عیسی تعجب کردند و از یکدیگر پرسیدند: مگر کجا می خواهد برود؟ شاید می خواهد از این مملکت خارج شودو نزد یهودیان سایر ممالک برود. شاید هم می خواهد پیش غیر یهودی ها برود. 36- منظورش چه بود که گفت: مرا جستجو خواهید کرد ، اما مرا نخواهید یافت و به جایی نیز که می روم، نمی توانید راه یابید؟ 37- روز آخر که مهمترین روز عید بود، عیسی با صدای بلند به مردم فرمود: هر که تشنه است، نزد من بیاید و بنوشد. 38- چنانکه کتاب آسمانی می گوید، هر که به من ایمان بیاورد، از وجود او نهرهای آب زنده جاری خواهد شد. 39- منظور عیسی از نهرهای آب زنده ، همان روح القدس بود که به کسانی داده می شود که به عیسی ایمان آورند. ولی روح القدس هنوز به کسی عطا نشده بود، چون عیسی هنوز به جلال خود در آسمان بازنگشته بود. 40- وقتی مردم این سخن را از عیسی شنیدند، گفتند: براستی این باید همان پیغمبری باشد که پیش از مسیح می آید. 41،42- دیگران گفتند: این خود مسیح است. بعضی نیز می گفتند: این مرد نمی تواند مسیح باشد. آیا مسیح از جلیل می آید؟ چون کتاب آسمانی می گوید که مسیح از نسل داود پادشاه است و در دهکده بیت لحم ، زادگاه داود، متولد می شود. 43- پس مردم چند دسته شدند. 44- بعضی نیز خواستند او را بگیرند ولی کسی دست بسوی او دراز نکرد. 45- مامورانی که رفته بودند تا عیسی را بگیرند، دست خالی بازگشتند. فریسی ها و سران کاهنان پرسیدند: پس چرا او را نیاوردید؟ 46- گفتند: هیچکس تابحال مثل این مرد سخنان دلنشین نگفته است.47- فریسی ها ایشان را مسخره کردند و گفتند : پس شما هم فریب خورده اید؟ 48- آیا حتی یک نفر از ما سران قوم و فریسی ها ایمان آورده ایم که او مسیح است ؟ این مردم نادان که به او ایمان آورده اند، چیزی را درک نمی کنند. لعنت خدا بر ایشان!50،51- در اینجا نیقودیموس برخاست و گفت: آیا شریعت به ما اجازه می دهد کسی را بدون محاکمه محکوم کنیم؟ نیقودیموس یکی از سران قوم یهود بود و او همان کسی است که یک شب مخفیانه برای گفت و شنود نزد عیسی آمد. 52- به او جواب دادند: مگر تو هم جلیلی هستی؟ برو کتاب آسمانی را با دقت بخوان تا ببینی که هیچ پیغمبری از جلیل ظهور نمی کند. پس از این سخن، همه برخاستند و به خانه های خود رفتند.یموس

باب اول

باب دوم

باب سوم

باب چهارم

باب پنجم

باب ششم

باب هفتم

باب هشتم

باب نهم

باب دهم

باب یازدهم

باب دوازدهم

باب سیزدهم

باب چهاردهم

باب پانزدهم

باب شانزدهم

باب هفدهم

باب هجدهم

باب نوزدهم

باب بیستم

باب بیست و یکم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


Powerd By  Heydari From Tokyo 2005